تبليغاتX
ماوراء هیچ - Beyond Nothing
 قهرمانان ایزدی 

هوشنگ و تخمورو(تهمورث) ۲

 در گذر زمان و در هر دوره داستانی دیگر بر افسانه تاریخی تهمورث افزوده شده . طبری و بسیاری دیگر از مورخین از تواد بودا به هنگان فرمانروایی تهمورث سخن گفته . می دانیم که بودا در سده ششم پیش از میلاد زندگی ­می­کرد. نام تهمورث در اوستا تخمواٌروپ آمده ، تٌخم در فرس هخامنشی به معنای دلیر و پهلوان است و معنی جرء دوم به درستی روشن نیست . در اوستا از تهمورث به عنوان دومین شهریار دودمان پیشدادی یاد شده ، پیش از او هوشنگ و پس از وی جمشید به شهریاری مشغول بودند. در بسیاری از روایت­ها تهمورث پسر ویونگهان و شکست اهریمن به دست او در فروردین ماه است .

 

افسانه مرگ تهمورث

 

در روایتی که اشپیگل هم از آن یاد کرده " تهمورث اهریمن را سی سال در بند داشت  و بر او زین نهاده بر پشت او سوار می­شد و هر روز  سه بار گرد گیتی را می­گشت و بر سرش گرز پولادین می­کفت و با او دریا و کوه و فراز البرز را می­پیمود وقتی از گردش بر می­گشت او را در بند نموده جز از زخم گرز خوراکی نداشت . زن تهمورث واقعه اسب بیخواب و خوراک را از شوهرش باز پرسید، تهمورث در پاسخ گفت من نیز خود از این کار اهریمن در شگفت بودم راز کار را از او جویا شده به من چنین گفت که خوراک من از گناه مردم است ، هر آن روزی که از مردم بیش­تر گناه سر زند من بیش تر خوراک یافته شاد و خرم شوم . اهریمن سالها در بند بود تا اینکه  برای رهایی خود چاره اندیشید و به زن تهمورث وعده بخشیدن انگبین و ابریشم داد ، تحفه­های که در جهان کسی ندیده بود . زن به دستور اهریمن از شوهرش پرسید که به هنگام تاخت و تاز در فراز و نشیب البرز در کجا از سرعت اهریمن در هراس می­افتد . تهمورث در پاسخ گفت هنگامی که او را از البرز به تندی به نشیب می رانم مرا بیم فرا گیرد و گرز پیاپی بر سرش کوبم تا جان از گزند به در برم . زن سخن تهمورث را به اهریمن باز گفت و عسل و ابریشم را دریافت کرد . روز دیگر در بامداد به عادت ، تهمورث بر پشت اهریمن اسب پیکر سوار و بر گرد گیتی تاخت تا بر فراز البرز رسیدند و از آنجا  رو به نشیب نهاد . آنگاه اهریمن سرکشی نمود هر چند تهمورث گرز بر سر اهریمن نهاد و فریاد بر آورد و بر او نهیب زد سودی نداد. اهریمن تهمورث را از زین بر زمین افکند و او را فرو بلعید و رو به گریز نهاد . آنگاه سروش ، جمشید را از مرگ تهمورث آگاه ساخت و به او تدبیری آموخت که لاشه تهمورث را از شکم اهریمن بیرون کشد و شست و شو داده و به خاک سپارد .

---------------------------------------------------------------------

بگذاریم عشق و دوستی کم کم به اوج خود برسد . اگر این رسیدن سریع باشد ُ ناگهان از نفس می افتد و متوقف میشود.

آندره متیوس

------------------------------------------------------------------------------

وداع

 

بنویس پس چرا سکوت کردی

با توام ای دست چرا توان نوشتن از تو رفته

فریاد بزن پس چرا سکوت کردی

با توام ای قلب چرا لب دوخته شدی

گریه کن پس چرا سکوت کردی

با توام ای چشم چرا اشکی نمی ریزی

بشکن پس چرا سکوت کردی

با توام ای بقز چرا گردرد شدی

 

شاید هنوز در باورتان نیست

او دیگر رفت ، بازگشتی نیست

رویای که سالها دل خوش آن بودید

 

بنویس ساده بنویس

به سادگی همین عشق

به سردی همین جدایی

فریاد بزن فریاد

به بلندی نگاهش

به تلخی این درد

گریه کن گریه

برای معصومیت از دست رفته ام

برای تمامی پاکی اش

بشکن ای بقز بشکن

سالهاست در انتظاری

در قربت  دیدارش نخواهی شکست

در غربت رفتنش بشکن

Song : Lover' s Grif

BAND : Empyrium 

ALBUM : SONGS OF MOORS AND MIST 1997

 
O gothic moon thy shine encharmest me tonight
Bereavest me of sleep, makest me wander under thy light.
Thou letst abloom my heart until the very last of thy ray,
Shine! Bereaver of sleep, ere black clouds hide thee away....

I know this can't be eternal!
No love hath ever conquered the borders of time!
No beauty is everlasting, not even thine!
But o how I wished your heart would fore'er be mine...

Thy eyes caress myself to endure these painful lies...
The moon's persistance makest me ask...
Why can't we be stars?
Stars that shine forever...
Stars that unite with the night...

At the horizon the dark stormclouds of sorrow have gathered their might,
neither the moon nor the stars reveal their light this night
..and rain is falling, pouring down into my soul,
while wild weeping clouds enwrapp me in their woe

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/16ساعت 1:52 AM  توسط Immortal  |