قهرمانان ایزدی
هوشنگ و تخمورو (تهمورث) ۱
روایت های ایران باستان درباره نخستین شهریار متفاوت و افزون بر جم از دو سیمای دیگر یعنی هوشنگ و تخمور (تهمورث) نیز یاد شده است . متن های موجود از طرح خاصی از ترکیب تاریخ و اسطوره بر خوردار اند و این دو نخستین شهریار در این طرح به عنوان نخستین قرمانروایان تاریخ روایتی یکی پس از دیگری قرار دارند و این طرح گویای آن است که این دو شهریار روزگاری از اهمیت بیش تری برخوردار بوده اند .
هوشنگ به روزگار کهن فرمانروای هفت اقلیم و بر مردمان و دیوان فرمان می راند و همه جادوگران و دیوان از برابر وی به تاریکی می گریزند . مزنه یا مازندران در شمال کوه دماوند ماوای جادوگران و دیوان بسیاری است که دو سوم آنان به دست هوشنگ کشته می شوند , و زمان فرمانروای وی روزگاراستقرار قانون بر زمین و هم از او و همسر وی است که نژاد ایرانیان پدیدار می شود . (طبق این روایت )
در شاهنامه هوشنگ از شهریاران دودمان پیشدادیان است که پس از کیومرث چهل سال سلطنت نمود . کیومرث بدین روایت به دست دیوان کشته می شود و هوشنگ به انتقام , دیوان بسیاری را که به احتمال زیاد ایرانیان پیش از آریایی ها هستند را نابود می سازد . بدین روایت اوست که برای نخستین بار از سنگ آهن , آهن استخراج نمود , آتش را پدید آورد , جشن سده را بنیاد نهاد و از پوست و چرم حیوانات پوشاک ساخت .
--------------------------------------------------
هر جا که بشر را دوست دارند . فرهنگ را هم دوست خواهند داشت .
سقراط
------------------------------------------------------------------
قضاوت

ترک کن آرزوهایم را
ترک کن نگاهم را
باور کن این سقوط را
گرچه هنوز پا برجا م
آسمان می درخشد
عروس شب بر زمین می نشیند
زمین هم سپید پوش می شود
جشن سردیست
جام شراب ما خالی
مرگ جای پایش بر لباس عروس مانده
قربانیان را به قضاوت نشین
گرچه داغ خودکشی بر سینه دارند
مرگ من را به قضاوت نشین
که این قضاوتی دروغ است
خودم را خودم هم قاضی نیستم
دنیا را قضاوت کن
انسان را قضاوت کن
پادشاهی ی آسمان را قضاوت کن
اشک آن مرد را
آن زن در بند را قضاوت کن
ترک کن صدایم را
ترک کن سایه ام را
این نوشته های پوسیده ام را
باور کن اشک را
باور کن مرگ را
آسمان می شکند
عروس شب کودکان یخ زده در آغوش دارد
زمین سیاه می ماند
وقتی عروس شب برود ......
جشن تمام شد
جام شراب ما هنوز خالیست
خودت را قضاوت کن
Song : Judgement

BAND : Anathema
ALBUM: Judgement 1999
The inequity of fate
The pains of love and hate
The heart-sick memories
That brought you to your knees
And the times when we were young
When life seemed so long
Day after day
You burned it all away
All the hate that feeds your needs
All the sickness you conceive
All the horror you create
Will bring you to your knees

ما ایرانی هستیم . ادعا مونم زیاده که ما چنان بودیم و چنان . اما الان چی ؟ عربیم ؟ ایرانیم ؟ کجایی هستیم ؟
با اعراب مشکل داریم اعراب هم با ایرانیا مشکل دارن این قصه برای دیروز امروز نیست قصه ای قدیمی ؛ شاید به طول تاریخ , حتی قبل از هجوم اعراب به ایران , این اقوام دشمنی دیرینه دارن.
چی شد ؟ کجا رفت اون امپراطوری ؟ اون فرهنگ اون تفکرات زیبا ؟ ما به دنبال چه بودیم که به اعراب خودمون رو فروختیم ؟
به هیچکس ربط نداره ,کی, چی رو قبول داره , خوب شایدم عده ای از راه آیین اعراب به راحتی خیال می رسن , همون طور که عده ای از راه نهلیسم یا مسیحیت یا بودیسم یا زرتشت یا هر آیینی دیگه , شاید عده ای شیطان رو قبول دارن و عده ای هیچ چیز رو , اما ایراد ما ایرانیان در اینه که بت سازیم , تحت تاثیر قرار می گریم و همه چیز رو زیر پا می ذاریم سریع اسیر تعصبات کور کورانه می شیم , کنسانتین هم مسحیت رو قبول کرد اما یونانیان تمدن و امپراطورییشون رو فراموش کردن , نه ؟ یا هر قوم دیگه ای ...حتی امریکا با تمدن 200 ساله خودش پایبند به گذشته خودشه و برای خودش تاریخ می سازه اما اقوامی مثل ما ایرانیان مخصوصا ما ایرانیان نه تنها خودمون رو فراموش کردیم بلکه با تیشه به ریشه این تمدن کهن افتادیم اما غافل از اینیم که دنیا در حال استفاده از تمدن ما بوده وهست .
ما وقتی متولد شدیم گفتن این دینت , اسلام اما چند نفر گفتن این فرهنگ و تمدن توست بشناس. چرا ما باید علی رو بیشتر از کوروش بشناسیم یا برای حسین عزا بگریم اما مرگ داریوش رو از یاد به بریم . چرا یاد مون رفته قبل از علی کوروشی بود که دم از عدل می زد اولین منشور حقوق بشر رو نوشت و دم از برابری زد چرا یادمون رفته یا نمی دونیم زمانی که قوم عرب دخترهاشون رو زنده به گور می کردن 7000 سال قبل ما در ایران, سلسله ایران بانان رو داشتیم که پادشاهانشون زن بودن. چرا فراموش کردیم و نمی دونیم ؟
بخشی از تاریخ رو زیر خاک کردن, اگر عده بر این باورن که آیین اعراب آزادی برای ایرانیان اورد , چرا یادمون رفته اولین یکتا پرستان بشر ایرانیان بود , و فریاد پندار نیک , گفتار نیک , رفتار نیک سر داده بودن, کجا ایرانیان آیین خوشون رو تحمیل کردن, ؟ اگر ما فراموش شدیم و تاریخ ما رو ویران کردن تقصیر هیچ کس نیست جز خودمون .....
جرا این قسمت از تاریخ رو که مسکوت مانده رو ورق نمی زنیم , که اعراب بعد از هجومشون به ایران چه کردن, که حسینی که ما برایش عزا می گریم به اصحابش گفت هر ایرانی که در برابر شما مقاومت کرد بکشید که خونشان حلال است و مال و اموالشان و زنانشان غنیمت جنگی شماست , یا وقتی که به طبرستان هجوم بردن چه خون ها ریختن .

چرا این قسمت از تاریخ که می گویند فرشته محمد (جبرییل) ایرانی ی بود به اسم سلمان فارسی که دانشمند زمان خودمش بود و تاجری موفق مسکوت مانده. عده ای هم چنین تاریخ رو بیان می کنند :
تاجری بود به اسم سلمان فارسی که به تمام دنیای آن زمان سفر داشت و در زمان خودش از دانشی بسیار بهرمند بود , از نجوم می دانست تا تاریخ و کیمیاگری . در آن زمان در ایران کسانی همچون مانی و مزدک فریاد پیامبری سر داده بودند . سلمان فارسی که به عربستان آن زمان سفر های بسیاری داشت و در سر رویای ی همچون مانی و مزدک می پرورانید , با شخصی به نام محمد که شهره خاص و عام در امین بودن و درستکرداری داشت و حتی خودش را یکتا پرست می دانست همچون ایرانیان , آشنا گشت . چون در آن زمان اعراب بادیه نشین بودند و در بند خرافات و به دور از هر نظافتی , سلمان فارسی به این اندیشید این سرزمین جای است بس نیکو برای تحقق بخشیدن به آرزوی دیرینه خویش .سلمان فارسی آیین ایرانی را با فرهنگ و کاستی های اعراب ادغام نمود و از دانش خویش بهره جست و پس از آن به محمد در غاری آموخت که چه کند و چه گوید ؟
این خلاصه شده داستانی ی که این طور از محمد و آیینش روایت می کنه . ما اگر به دور از همه تعصبات باشیم باید به خونیم و بدونیم که گذشته چی بوده نه کورکورانه هر چیزی رو که از کودکی تو مغزمون کردن قبول کنیم .
بیدارشیم , اگر می خوایم مسلمون باشیم یا زرتشتی یا پیرو هر چیز دیگری مهم نیست , اما گذشته رو با همه چیزش بخونیم , تمدن و فرهنگ خودمون رو بشناسیم , اگر در انتطار ناجی بشر هستیم قبل از مهدی ایرانیان سوشیانس رو داشتن , آره نیم بیشتر تفکرات و آیین ها تحت تعسیر افکار و آیین ایرانیان به وجود اومد .
هر چیز رو قبول داریم داشته باشیم ولی خودمون رو فراموش نکنیم که که بودیم و چه شدیم و گناه اش به گردن خودمون و خودمون . ما غریب پرست شدیم , باشه اگر منه نوعی به اعتقادم یا علاقم به مشهد می رم چرا به دلیل ایرانی بودم یه سری به مقبره کوروش بزرگ نمی زنم .
شاید خیلی از کسانی که این متن رو بخونن من رو به نژاد پرستی محکوم کنن , اما اعتقاد به همچین تمدن و فرهنگ غنی که به دنیا و بشریت خدمت بسیاری کرده برای من نوعی, افتخاره , و نامه خسروپرویز رو به عراب می بوسم .
نام کوروش بزرگ رو وقتی یک یهودی می یاره ؛ از اون به بزرگی یاد می کنی و هنوز دیوار به یاد گار مانده از کوروش بزرگ رو مقدس می دونه , اما ما...................
بیایید در مورد خودمان قضاوت کنیم .....

ما ایرانی ها با گذشته عظیم و زیبا حالا نه عرب هستیم نه ایرانی نه مانند مصریان خود مون رو عرب می دونیم نه مثل یونانیان تمدن خودمون رو نگه داشتیم و بهش پر و بال دادیم. می دونین ما ایرانی ها اگر الان به گذشته خودمون هم بر گردیم باز از اون ور بوم می یوفتیم چون حد وسط نداریم اینبار به جای علی , کوروش بزرگ رو بت می کنیم , بهتر نیست دور از هر تعصب و بت سازی به اصل خودمون بر گردیم با هر آیین و کیش که داریم .چهره ای که الان ما در دنیا داریم نقصیر کسی نندازیم , مقصر فقط خودمونیم نه هیچ قوم و کشوری . از ماست که بر ماست .
قهرمانان ایزدی
جم ۲
از جم یا جمشید در نقش یک گناه کار نیز یاد شده است . در این روایت جمشید به سبب یاد دادن خوردن گوشت گاو به مردم مورد نکوهش زرتشت قرار می گیرد . در متون دیگر روایت چنین است که جم مغرور و با ادعای خدای مرتکب دروغ شد .
فرجام جمشید نیز درروایت ایرانی تا حدی راز انگیز و در یکی از سروده های کهن آمده است که جم به دست برادرش سپیتیوره ( در پهلوی اسپیتور ) به دو نیم شد در روایتهای بعد اما این آژی دهاک ( ضحاک ) است که جمشید را می کشد و قلمرو فرمانروایی اورا تصاحب می کند .
جم با وجود گناهی که مرتکب شد در روایت های ایرانی از سیمای قابل ستایش برخوردار و چنین است که پرسپولیس قرار گاه کاخ هخامنشی؛ تخت جمشید نام می یابد و افتخار بنیاد نوروز که عید بزرگ پارسیان است به جمشید تعلق دارد.
------------------------------------------------------------------------
کاری که از آن می ترسید انجام دهید تا ترستان بریزد .
آبراهام لینکلن
-----------------------------------------------
ناقوس پیر

آرزو کن برای یک نفس مرده
برای یک جوخه ء اعدام
جوخه ای بی گلوله
آرزو کن برای مترسگ های سو خته
برای آتشکده بی آتش
رو به سکوت این شراب ریخته
آرزو کن برای این سراب های بیدار
برای این آینه های ایستاده و شکسته
آرزو کن برای این گورهای آباد .
برای جنگلی از آهن
که آدمکای چوبی بلعیده
برای قلب های بی خون
رگ ها خشکیده
برای تصویر های بی رنگ
قاب های بی تصویر مانده
آرزو کن برای شهوتی پست و نا خواسته
برای ما هیتی زیبا و ویران
رو به این عروسک های بی سر ماندگار
نگاه کن آنسو , سایه ها ایستاده اند
در میان دادگاه مردگان
رو به هزاران قاضی با صورتک های معصوم
ساکت باشید یا بمیرید , مجازاتی از پیش معلوم
نگاه کن نور را از سایه می گیرند
سقوطی به سوی نا بودی
آرزو کن برای صورتک های خندان
برای این چهره های گریان
رو به چشم آهنی زندان

نا قوس پیر آوای مرگی دیگر سر داده
آتش فریاد می زند و طغیان می کند
تا بوتی دیگر بر دست فرشتگان می آید
نا قوس پیر آرزوی مرگ این دنیا را می کند
Song : Navigate The Seas Of The Sun

Singer : Bruce Dickinson
Album : Tyranny Of Souls (2005)
Distant earthrise long ago
Lingers at the borders of our minds
Mysteries spinning in the dark
In the frozen emptiness of time
We were lost and we never knew
Who we were or what we left behind
Living half-lives we were blind
To the new frontiers that opened up our eyes
To find our minds were spinning
Souls entwined in a spiral dance
The ancient ways have found us
Again to give us one last chaaaaaaance
Living in this place
Staring into space we find
We might share the corners of our lives
Infinity runs deep
Eternity that we can keep
Melting through the frozen wastes of time
So we go and we'll not return
To navigate the seas of the sun
Our children will go on and on
To navigate the seas of the sun
So we go and we'll not return
We'll navigate the seas of the sun
Our children will go on and on
To navigate the seas of the sun
We can go on tomorrow
Living death by gravity
Couldn't stand it anymore
We'll sail our ships to distant shores
Purple gold and blue
Living colors every hue
Flowers in the garden of the gods
No one can ever know
If you never saw them grow
But this darkness is really full of light
[Solos]
Now beyond the earth
Beyond all things that gave us birth
We'll navigate...
If god is throwing dice
And einstein doesn't mind the chance
We'll navigate...
Infinity runs deep
Eternity that we can keep
We'll navigate...
Flowers of our souls
Purple blue and gold we'll find
To navigate...
So we know who we are
Even in this frozen waste
We'll navigate...
Living in this place
Staring into space we'll find
We'll navigate...
Well beyond the earth
Beyond all things that gave us birth
We'll...
If einstein's throwing dice
And god he doesn't mind the chance
We'll navigate...
Flowers of the soul
Purple blue and gold
And who we were before
Eternity...
We'll navigate...
Flowers of the soul