قهرمانان ایزدی
جم ۱
. اسطوره های ایرانی به دلایل دگرگونی های خود آسیب دیده و هم بدین دلیل باز سازی تصویر کامل انها کار دشواری است . در ایران جم به سبب روایت فرمانروایی هزار ساله اش بر زمین مورد تکریم بسیار است و از ویطگی های این فرمانروای با فراوانی نعمت و ارامش یاد می شود و از اهریمنان و رفتار زشت انان در این دوره نشانی نیست . در زمان فرمانروای جم جهان چندان از سعادت بر خوردار است که جم به ناچار زمین را در سه مرحله گسترش می دهد و به گونهای است که زمین در پایان فرمانروایی هزار ساله او دو برابر وسعت آغاز فرمانروای اوست.
جم به سبب ساختن وره (و انچه در پهلوی ور نام دارد ) یا دژی زیر زمینی نیز مورد ستایش قرار دارد .روایتی است که افریدگار به جم هشدار داده بود که سه زمستان دهشتناک در پیش است و چنین شد که جم وری بنا نهاد و تخمه همه حیوانات مفید, گیاهانو بهترین مردمان را به آنجا برد . با اینکه این باور همانند های بسیاری با داستان سامیان دارد متون متاخر پارسی ور را دوباره اماده کردن جهان پس از فرجام زمستانی سخت در پایان جهان دانسته اند . از انجا که در باور مردمان اسکاندیناوی نیز اسطوره همانندی در این زمینه وجود دارد این احتمال وجود دارد که ابن دو روایت شکل اغازین خود را حفظ کرده و در بر دارنده اسطوره های است که تاریخ ان به هزاران سال پیش یعنی به زمان هند و اروپایان باز گردد.
-----------------------------------------------------------
خرد مجموعه ای از کمیت های از قبل دانسته شده است و تخبل ادراک ارزش ابن کمیت هاست . هم به صورت جداگانه و هم به عنوان یک کل . خرد به تفلئت های اشیا و پدیده ها توجه دارد و تخیل به شباهت ها.
هابز
---------------------------------------------------------------------
مترسک

متشکرم که آـینه ها را شکستی
که بر قاب خالی نقشی نکشیدی
مزرعه را سوزاندی
دیوار های بلند کشیدی
متشکرم از این شکستن
از این خباثت
متشکرم که هیچ را آوردی
خلع سرد را در آغوشش رها کردی
که مرگ به او هدیه دادی
متشکرم از این همه رذالت
به این تشیع جنازه خوش امدی
با رز های قرمز
متشکرم که به تشیع جنازه مترسک آمدی
تا به مرگ او بخندی
همه چیز خوبه
او دیگر مرده
کلاغان پیر چشم اش را بردند
کبوتران سپید جانش را خوردند
مزرعه اش سوخت و خودش مرد
Song : Target Audience (Narcissus Narcosis

BAND: Marilyn Manson
ALBUM: Holywood 2000
Am I sorry your sky went black,
put your knives in babies backs?
Am I sorry you killed the Kennedy's and Huxley too?
But I'm sorry Shakespeare
was your scapegoat
and your apples sticking into my throat
Sorry your Sunday smiles are rusty nails
and your crucifixion commercials failed
but I'm just a pitiful anonymous
And I see all the young believers
Your target audience
I see all the old deceivers
we all just sing their song
Am I sorry to be alive
putting my face in the beehive?
Am I sorry for Booth and Oswald, pinks and cocaine too?
I'm sorry you never check
the bag in my head for a bomb
and my halo was a needle hole
I'm sorry I saw a priest being beaten
and I made a wish
but I'm just a pitiful anonymous
And I see all the young believers
Your target audience
I see all the old deceivers
we all just sing their song
we all just sing their song
"the valley of death we are free
your father's your prison you see"
And I see all the young believers
Your target audience
I see all the old deceivers
we all just sing their song
you're just a copy of an imitation
دلم میخواست می تونستم یه جوری بنویسم که با آخرین کلمه, تمام غم ها و درد هام مرده باشن , مگه می شه ؟ نه هیچطوری نمی شه از ابن افکار , از این غم ها فرار کرد .چه آسون حرف می شه زد و گفت فراموش باید کرد باید از نو شروع کرد, باید , باید وهزار و یک باید الکی و بی مصرف برایم هست, باید های که به لعنت هم نمی ارزن.
شروع کردم زیر با رون راه رفتن , به زور یه سیگار روشن کردم. تا اونجای که می تونستم و یادم می یومد تو خاطراتم به عقب بر گشتم تا شاید به تونم به فهمم گناهم چی بود یا حداقل یه لحظه فقط یه لحظه خوب پیدا کنم , نمی گم نبود ولی انقدر کم و کمرنگ بودن که زیر آوار لحطه های بد اصلا دیده نمی شن و بی معنا شدن ,
آره شاید بعضی اوقات شانس هم با من, راه اومده یه اتفاق مزخرف رو افتضاح نکرده خوب اینم یه جور شانس باز جای خوشحالی باقی .
یه زره که قدم زدم دیدم انقدر تو خاطره ها گم شدم که نیم ساعت دارم به یه سیگار خاموش پوک می زنم ,سیگارم رو که خیس شده بود , انداختم و یه دونه دیگه با زور روشن کردم و دوباره رفتم میون خاطره ها .خیلی بده که آدم تو زمان حالش هیچی نداشته باشه که ملتمسانه تو گذشته هاش به دنبال یه دل خوشکونک به گرده خیلی قشنگ می شه که تو گذشته هم هیچ چیز به درد بخوری جز یه مشت خاطره های بی رنگ و رو هیچی نداشته باشی .
آدم خوبه به فکر آینده باشه بره جلو بره . من همیشه اعتقادم این بوده و هست که هیچ وقت نمی شه آدم به چیزی که می خواد نرسه , آخر سر ورق بر می گرده , اما کی ؟ اینم مهم نه؟ وفتی کودکیت به همون معصومی تنها بمیره , نوجونی و جوونیت تو یه مشت مزخرفات و حسرت جون بده و تا داری حس می کنی , اونم یه حسی که شاید تنها به طول عمر یه روزکه همهچی داره خوب می شه ؛ باز به بینی نه همش یه رو یا پردازی یا یه حس احماقانه دیگه چه حالی برای حرکت به جلو برای آدم می مونه , وقتی بنزین نباشه یه ماشین می تونه بره جلو ؟.....بعضی وقتا فکر می کنم شاید من خیلی ضعیفم, شاید ولی در حد خودم خواستم و بی خیال خیلی چیز ها شدم به امید .....ولی نه نشد .
پک اخر و به سیگارم زدم و اون پرتش کردم یه گوشه , بیچاره سیگار همیشه قربانی خوبی برای خشمای ماست .به یه جای شبیه پارک رسیدم , یه صندلی که زیر یه درخت بود و پیدا کردم و روش نشستم, خیس خیس بودم و خسته ولی خوب اینم یه دیونگی بود برای خودش عالمی داشت .
هر وقت حسابی از زندگی و دور و ورم خسته می شم و فریاد پوچی سر می دم به خودم می گم بابا بی خیال بدبخت تر از تو هم هست , بعد مثل ادمی که داره از یه پرتگاه پرت می شه و دستشو به هر چیزی, حتی علف های هرز هم می گره که با مخ سقوط نکه یه مدتی هم به بدبختی ادمای دیگه فکر می کنم به بچه های که بچگی شو مزخرف تر از من و به جوونای که......الکی که چی بشه اونام به مشت بیچارن مثل من ؛ مثل هزارتا ادم دیگه, خر همون خر فقط پالونش عوض شده , ظاهر زندگی آدمکای مثل من فقط قشنگ تره ولی از تو پوک شده و پوسیده.
اتقدر خسته بودم که حال بلند شدم هم نداشتم , نمی دونم چه قدر راه رفته بودم , وقتی به ساعتم نگاه کردم دیدم از موقعی که راه افتادم 3, 4 ساعتی گذشته . یه سیکار دیکه روشن کردم تکیه دادم به پشتی صندلی او خیره شدم یه آسمون , نمی خواستم این کا ر و کنم ولی از دیدن خیابون های خیس هم خسته شده بودم.
بدن ادم فقط یه چیزی مثل ماشین که روح و یه مشت ذهنیات و این ور و اون ور می بره ما شینی که تو یه جادست اصلا نمی دونه این جاده از کجا اومده به کجا می ره این روح بی نوا هم مجبور این اطاقک تنگ ماشین روتحمل کنه هر خرابی که موتور ماشین پیدا می کنه که همون ذهن ادمه یا هر خطی که رو بدنه ماشین می یوفته اون بدبخت هم بیشتر عذاب می کشه ....خیلی وقتا شده که خواستم این جسم و رها کنم ولش کنم یه گوشه این جاده و ......اما باز یه فکر احمقانه, شاید درست شه, نذاشت .........
سیگارم و خاموش کردم و راه افتادم که بر گردم برم باز به چپم تو همون اطاقک خودم .....بارونم دیگه بند اومده بود ؛ خوشبحال آسمون هر وقت دلش حسابی می گره گریه می کنه بدون توجه به هیچی و هیچکس , آغوش خیابون ها هم براش همیشه باز, من که دیگه نه اشک دارم , نه یه آغوش فقط یه گردرد برام مونده که داره خفم می کنه........................
------------------------------------------------
مرگی در کار نیست . مرگ فقط تغییری از شکلی به شکلی دیگر است . سرانجام از شکلی به بی شکلی و هدف همین است زیرا هر شکلی نوعی زندان است . تا وقتی بی شکل نشده ای نمی توانی از بدبختی. حسادت . خشم . کینه. حرص و ترس خلاص شوی . زیرا این با شکل تو ارتباط دارد
اوشو
--------------------------------------------
به سوی پایان.................
باز آسمان می گرید
آغوش خیا بان برایش باز
هیاهوی مبهم اطاقم مرا دیوانه می کند
تصاویر روحم را سلاخی می کنند
می خواهم از این اطاق
ازاین صدا های مبهم
ازاین تصاویر سرد بگریزم
اطاق زندان است
شکنجه گاه است
می خوا هم بگریزم
در میان خلوت
آ سمان و خیابان
روحم را گریه آسمان بشوید
من گریختم
اما این خلوت سرد سنگی
تنها برای آسمان بود
اینجا صدا ها
بلند و مبهم تر است
اینجا این کاغذ با طله های خط خطی
این ویترین های جادوی
با تصاویر رنگی مبهم شان
فریاد های گنگ می زنند
مغز را مسخ می کنند
تا موش ها بیشتر پول بجوند
آدمکها
با صورتک های مبهم و نا معلوم
در پچ پچ های گنگ غرق
به این سو و انسو می روند
پکی عمیق به سیگارم می زنم
من در خیابانی یک طرفه
خلاف جهت فقط می روم
آتش سیگار را گریه آسمان شست
از صورتکی آتش می گیرم
سیگارم را با لبخندی روشن می کند , میرود
درمیان هزاران دیگر مثل خودش گم می شود
او حتی نگفت
راهت بن بست است دیوانه
پکی عمیق به سیگارم می زنم
تا دیگر گریه آسمان نشویدش
من می روم
گیج و مبهوت
کر و کور گشته
از این صدا ها-تصاویر
به انتهای خیابان میرسم
دیواری تا بی انتها بلند و سیاه
پکی عمیق باز به سیگارم می زنم
تنها نور-گرما
در این خلوت سرد و سیاه سنگی
در این بن بست
باز گریه آسمان آتش سیگارم را می شوید.....
Song : Clavicula Nox

BAND : THERION
ALBUM : Vovin 1998
Dark horizons come close to me and
Magic will be my key
I will travel through the gate
To be the finder of my fate
Nox, the night and key i will open your old mystery.
Key of night, open up!
Deep abysses i sink into
And behind the light i go
My long journey never ends,
But i will receive what i send.
Nox, the night and key
I will open your old mystery. key of night, open up
------------------------------------------------------------------------
ایران باستان و اسطیر آن . ادامه خواهد یافت تنها در این پست نیامده است.....................................
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------