تبليغاتX
ماوراء هیچ - Beyond Nothing

 

پیش از پرداختن به اساطیر ایران بهتر است به طبیعت واقعی اسطوره بپردازیم . اسطوره در زبان روزمره مفهوم آنچه خیالی و غیر حقیقی است یافته و ( در غرب ) فرهنگ انگلیسی آکسفورد در رویکرد به چنین کاربردی موثر بوده است : در این فرهنگ تعریف اسطوره با این کلمات آغاز می شود : " اسطوره روایتی است که جنبه افسانه یی محض دارد ..." چنین رویکردی کاملا گمراه کننده و چنین پنداری را پدید می آورد که اساطیر داستانهایی نیمه وافعی است که شاید راست یا دروغ باشند . اما باید دید راست چیست ؟  در حکایت روباه, ازوپ ( قصه پرداز یونانی سده ششم پیش از میلاد ) آن چه مهم است نه راست بودن و حقیقی بودن قصه که مفهوم و معنای اخلاقی این قصه است . در اساطیر نیز چنین است آن چه مهم است نه درست بودن روایت ها از نظر تاریخی که مفهومی است که برای معتقدان بدان در خود دارد . نقش اساطیر در آیین به گونه ای است که آنها را از حکایات متمایز می سازد . اسطوره های روایتی بازتاب تفکرات انسان درباره هستی و شکل استانده چنین ادراکی است . از این دید اهمیت اسطوره آفرینش نه در رقیب فرضیه های  تکامل داروین بودن که در بر دارنده بودن اندیشه هایی درباره ما هیت جهان و انسان یا خدا است .

 

ایرانیان باستان جهان را گرد و همواره همچون بشقابی می پنداشتند . نزد آنان آسمان  فضای بی پایان نبود بلکه دارای ذاتی سخت بود و همانند سنگی بزرگ از الماس جهان را چون پوسته ای در میان گرفته بود . زمین در حالت اصلی مسطح و نه دره ای داشت و نه کوهی ,  خورشید , ماه و صور فلکی بر فراز زمین در حالت نیمروز بر فرلز زمین آرام ایستاده و همه چیز سر شار از آرامش و هماهنگی بود . اما این آرامش با ورود شر به جهان در هم شکسته شد . شر آسمان را شکست , به آب فرو شد و آنگاه با تاختن به میان زمین آن را به لرزه در آورد و از این لرزه کوه عا از زمین سر بر آوردند . کوه اصلی البرز بود که سر بر آوردن آن از زمین 800سال به طول انجامید . در وسط زمین کوه تیره یعنی قله البرز است و از آنجا تا به درازی آسمان پل چینوت  کشیده شده که ارواح پس از مرگ در سفر خود به جانب بهشت یا دوزخ به اعتقاد ایرانیان باستان باید از آن بگذرند . ستیغ آرزور بر لبه کوه البرز دروازه دورخ و جایی است که دیوان در آن به گفتگو یند .

 

پایان قسمت پنجم      

--------------------------------------------------------------------

اگر آگاهانه طرحی در افکنده اید که از آنچه در توان شماست کمتر باشد . به شما هشدار می دهم تا آخر عمر تان نا شادمان خواهید بود .

آبراهام مزلو        

------------------------------------------------------------------------------ 

بوفالوها

 

  

ضربان وحشیانه
بر مغز بر عمق زمین
ضربان وحشیانه
بر تمامی آینه ها

ضربان وحشیانه
بر عمق بی نهایت این خلع

 جسدی زنده را می برند
با این ضربها
برای تشیع جنازه ای دیگر
جسدی زنده را
در روح زمان مدفون می کنند

بار دیگر

ضرب ها محکم تر می شوند
وحشیانه تر – عمیق تر  – گنگ تر
ضرب ها
گویا  فریاد اجساد زنده اند

تصویری محو و گنگ
از صورتکی سیاه وسفید
در چشمان آینه می خندد


روح را از جسد می رباید
نگاه سرد صورتک
بوسهء مرگ صورتک ماندگار می ماند

سقوط جسد به عمق درهء خاموش
 در دالانی سرد و تاریک و نمور

صدا ی قطره های قندیل های
سرد این زمان متروک
ضرب وحشیانه به خود می گیرند
بر تمام وجود جسد می کوبند
تا عمقی خاموش

در میان جشن مردگان
اجساد زنده
آدمک های مصنوعی اند

جسدی تازه- یک غریبه


سفید پوشان مرگ
اشک هایشان را
در خود فرو می ریزند
تمام خون رگ هایشان
اشک های زندگان مرده

ضرب آهنگ زمان را بشنو
مرگ آور می نوازد
تمام زندگان و مردگان
در ضرب – آهنگش مدفون می شوند

تحمل این ضرب های کوبنده
دیگر نیست
می کوبند وحشیانه - می کوبند
همچون گله ای از بفالو ها
که وحشیانه از خانه موریانگان
رد می شوند

حمله ای وحشیانه
مرگ آور و خون بار
 
بشری لگد مال شدهء  بوفالو ها

آرام بگیر –آرام
ضجه های تو – فریادهای تو
در این ضرب آهنگ خواهند مرد
باید این ضرب های مرگ آور را
با سکوت ویران کرد

سکوتی سرد
سکوتی پر معنا و خاموش
تا عمق
تا عمقی سرد ونا معلوم
تا کشتار خون بار بوفا لو ها
تا سکوت زمان

Song : In Sight

BAND : Dark TranQuillity

ALBUM: Exposures In Retrospect & Denial (CD 1) 2005

we are to be something here again
we are to play soldiers now, pretend
we are born inside these endless halls of shame
we are jaded by the error-ways of man

it doesn't make us strong
it doesn't make us strong
the things that i find stranger here
will not let us in
will not let us in
show me, i won't tell
and even if i go today
i won't understand
understand

we are to be something we are not
we are to repeat our faults my friend
we are taken down from sanity's lonely heights
we are shown the downward spiral ways of man

it doesn't make us strong
it doesn't make us strong
the things that i find stranger here
will not let us in
no, they will not let us in
show me, i won't tell
'cause even if i die today
i won't understand
understand

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/09/14ساعت 1:50 AM  توسط Immortal  | 

از مشکلات بزرگ فرمانروایی ساسانیان متحد کردن مردمانی بود که در سرزمین اصلی خود از ادیان گوناگونی پیروی می کردند . از شمار این گروه های دینی می توان از زرتشیان , زروانیان , مانویان , هندوها , بودایان , یونانیان , یهودیان , مسیحیان و پیروان خدایان کهن نام برد . پس از گرایش بزرگ ترین دشمن فرمانروایی ایران یعنی( کنسانتین) به آیین مسیح , مسیحیان به ویژه از نظر سیاسی مورد بد گمانی قرار گرفتند. دین مانی آیینی تلفیقی و تلاش آن بر تلفبق این ادیان و پدید آوردن راه حلی برای این مشکل بود اما با تلاش بسیار (کرتیر ) مدافع سر سخت آیین زرتشت و قدرت فرمانروایی دین زرتشت به عنوان دین رسمی شناخته شد .

تاریخ اقتصادی و سیاسی ایران ساسانی مانند پاندول متحرکی است در سده پنجم با پیدایش کیش مزدک که شکل  بدوی کمونیسم بود , در سال 484 ایران از سوی شرق مورد تهاجم هفتالیان قرار گرفت .در سال 531 میلادی خسرو اول که از بزرگ ترین فرمانروایان ایران بود به سلطنت رسید و هفتالیان را منکوب کرد و بر شام استیلا یافت . خسرو اول اقتدار سلطنت را بار دیگر تثبیت و به اصلاحات اجتماعی , مالی , کشاورزی ,و نظامی دست یازید و با تثبیت نظارت دولت بر تعلیم وتربیت برنامه سازندگی را آغاز کرد . خسرواول چنان مورد احترام بود که پس از مرگ وی افسانه ای پدیدار شد که بر طیق آن شاه نمرده و به جهان دیگر رفته و در پایان جهان با سپاهی عظیم باز می گردد تا دیوانی را که بر ایران تاخته اند را منکوب کند.

در سال 610 میلادی ایران ساسانی آخرین قدرت های خویش را بر جهان نمایان ساخت : لشگریان ایران غرب را تا بسفر , قسطنطنیه , دمشق , بیت المقدس , غزه و مصر زیر پا نهادند و تمام این ماجرا در شش سال 610-616 میلادی اتفاق افتاد . با این این پیروزی بزرگ که گویای قدرتمندی و جهان گشایی ایران در آینده بود در سال 651 میلادی در برابر تهاجم اعراب و اسلام زوال یافت . ایران که از ستیز های داخلی نا توان , فاسد و بی تحرک شده بود نتوانست در برابر تهاجم اعراب پایداری کند . پس از حمام خون آغازین زرتشتیان به دست اعراب  و شکنجه و آزار های که توسط اعراب شدند  مردم بسیاری به زور شمشمیر به دین اعراب (اسلام ) روی آوردند .

-----------------------------------------------------------

 از سه راه می توانیم خرد بیاموزیم :

۱- با تفکر و تعمق که اصیل ترین راه است .

۲- با تقلید که آسان ترین راه است .

۳- با تجربه که تلخ ترین راه است .

کنفوسیوس                            

------------------------------------------------ 

کودک حرام زاده

                       

    

  

 

دستان پاک , آلوده به خون شد

چشمان زیبا , مصلوب گریه شد

آوای  آرام , شیون خشمگین

گوریستان خالی , پر از گور های تازه شد

 

هجوم کلاغان بر چشمان مرده

هجوم کفتاران بر لاشه های بر گور مانده

 

وحشت بود و شهوت

مرگ بود و نیرنگ

آدمکانی اسمش را زندگی نهادند

 

سورنگ های پر از خون آبه

خون ابه های پر از رویای آلوده

رویا ی آلوده تصویری مبهم شده

تصویر مبهم, کابوس مرگ به ارمغان آورده

 

نوشته های نا مفهموم

بر کاغذ های پوسیده

تن های عریان در بستر شهوت خفته

آدمکانی سایه شده

بوسه های مرگ

دستان الوده

کودکی زاده شده

در بستر شهوت

الهه سیاه خونش را زالو وار مکیده

انسانی فراموش شده

در دستانش حقیقت

شن دریا شده

دروغ را خوب آموخته

 

کوکایینی مقدس مغزش را می جود

رویا یش را می کشد

خون را در قلبش منجمد می کند

فریب را خوب می آموزد

از فرشتگان فریب خورده

 

او می خواهد از این کابوس فرار کند

افسوس تمام در ها بسوی هیچ باز می شود

ابنجا همه چیز و همه کس دروغ است

حتی فرشتگانی که می گویند از دروغ بی زارند.............

 

انسان کودک حرام زاده خدا و اهریمن است

انسان خود باخته درو غ

زاده شده با دروغ است

اصل خود رافراموش باید کند

تا از این کابوس بگریزد

 

      Song : On The Wane

BAND: Sirenia
ALBUM: At Sixes AND Sevens 2003

DO YOU LIVE A LIE?
ARE YOU LOST IN LIFE?
ON THE WANE TONIGHT
LIKE EVERY NIGHT

DO YOU LIVE A LIE?
WOULD YOU LIKE TO TRY?
IN THIS WORID OF VANLY MISSIONS
I'M A GOD OF SUPERSTITION

WOULD YOU GRANT ME A SAVAGE PRISON?
WITHIN THE WALLS OF YOUR DECICIONS
IF YOU HURT ME I WON'T RECOVER
DON'T YOU TURN ME DOWN

WE ARE ALL LIVING A LIE?
WOULD YOU LIKE TO TRY?
IN THESE HALLS OF TIME
WE ARE ALL GIVING
IN FOR ANOTHER DAY
WE SHALL PASS AWAY
ON THE BREAK OF DAY
WE'RE LOST ANYWAY

DO YOU LIVE A LIE?
DO YOU STAND ME BY?
WOULD YOU COPE FOR MY EXISTANCE?
WOULD YOU LAST OR CEASE PERSISTANCE?

I'M THE MOON AND THE SEVETH DREAMER
YOU'RE THE HEWN AND A LOST REDEEMER
HEAVENWORKS FOR A WELKIN AT DUST
YOU'RE A FRAIL OUTCAST

" RECALL THE FRAGMENTS OF A BROKEN LIFE
JUST LIKE A SHATTERED SOUL DIVINE
YOU ARE THE TREASON-REFLECTING EYES
YOU ARE THE DARKNESS THAT SETS IN EVERY LIGHT

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 1:53 AM  توسط Immortal  |