
امپراتوری اشکانیان به فرمانروایی مهرداد آغاز می شود.اشکانیان نه از مردم فارس که از مردمان شمال شرقی ایران بودند و با آن که در آغاز فرمانروایی از استعدادهای فنی هلنی در معماری و سکه زدن بهره بسیار بردند اما در گذر زمان با یافتن تجربه و مهارت میراث ملی آنان هر چه بیش تر آشکار شد . (دین اشکانیان آیین زرتشت اما در تصرفات آنان ادیان متفاتی رایج بود که در ممبیج و دوراروپ معبدهای آتا رگاتیس یا بزرگ مادر خدایان ایجاد شده و در تدمر و اکباتان و کا پادوکیه , بعل , خدای فنیقی مورد نیایش بود و در میان رودان آمیزش عناصر ایرانی ,بابلی , سوری , مسیحی و یونانی آشکار بود )
ساسانیان که پایگاه آنان در پارس بود اشکانیان را در 224 میلادی ساقط و در دوره شاپور اول که فرماروایی او از 240 تا 272 میلادی تحقق یافت سپاهیان ایران تهاجم به شرق را آغاز کردند .از طریق هندوکیش بر هند و فلمرو فرمانروایی کوشان دست یافتند و از جانب غرب به انطاکیه تاختند و بر شام در سوریه و کاپادو کیه تسلط یافتند
پایان قسمت سوم
----------------------
آنکه می خواهد مخلوق زنده ای را تحقیق کند و آن را صورت بخشد
خیال می کند که بهتر است برای شروع کار روح آن را بگیرد
پس از آنکه این کار را کرد قطعات آن را به دست می گیرد
تا در باره آن تحقیق کند وبه هر یک از آنها نامی بدهد
ولی دریغا که آن رابط روحی که میان آنها پیوند می داد
و انها را به هم می دوخت بخار شده و فرار کرده است
گوته از قول شیطان باهوش خود
------------------------------
اغوا

می آیند تا چشم ها را به بلعند
نگاه را بکشند
تا هیچ چیز جز تاریکی نبینیم
می آیند تا مغز را به بلعند
تا هیچ چیز نفهمیم
می آیند اشباح اغوا
از سینه شب
از آغوش روزها
سایه وار و رقصان
برای بلیعدن افکار ما
برای بلیعدن حقیقت ما
خدایی را به صلیب می کشند
بتی دیگر بنا می کنند
روح را به بردگی می گیرند
ذات را می کشند
تا انسان برده امواج آنها یاشد
تا چرای دیگر نباشد
خدایی از انسان ترسیده
شیطانی از انسان گریخته
آیین های پوچ شده
کتاب های دروغ
جهنم. بهشت را خاکستر کرده
خدای مرده بی تابوت مانده
چشم شیطان ازگریه کور
انسان هم آغوش اهریمن گشته
توضیح : در ایران باستان انگره مینو به معنی نیروی زشت و روح خبیث یا بد اندیشی و بد نهادی و تیره دلی می باشد . اکنون آن را اهریمن گویند زیرا اهری به معنی انگره یعنی زشت و نا پاک است و من به معنی اندیشه َ نهاد و ضمیر می باشد ....اهریمن را با شیطان یکی نگرید چون شیطان در یکسری از عقاید نو به معنی ضدیت می باشد البته نه ضدیت با پاک نهادی .
Song Typhon

Band : Therion
Album : Lemuria 2004
Typhon is alive
descending with allies
from the mountain of the snake
in the deepest night of Pan
Typhon will return
With Erebos and Nyx
and a vision of the storm
and the ocean and tethys
chorus
the dragon breaks the temple wall
The flood will drown our gods
Break down the wall
and let anoher kingdom rise
The castle of Olympia
is shaking by the storm
the king lost his crown and now the wall is tumbling down
Typhon overthrow
The throne of Father Zeus
the creation of the gods
and the order of mankind
Thyphon is alive
Descending with allies
and the empires will fear all the power of her wrath
chorus repeat
زرتشت از اساطیر روایتی آگاه دارد اما آنچه مورد توجه است روش انتزاعی او در تعبیر این اسطوره ها است . مثلا زرتشت از هفت موجود به نام نیکوکاران نامیرا یا امشاسپندان که پسران و دخترا اهورامزداهستند و ویژگی های آنان از نامشان آشکار می شود روح مقدس یا نیکوکار ..اندیشه نیک راستی یا حقیقت ..شهریاری ..کمال و نامیرای سخن می گوید ..نام این امشاسپندان یا مهین فرشتگان هفت تن و شش تای آنان هنوز هم نام ماه های ایرانی است : هومنه یا بهمن ..اشه و هیشته یا اردیبهشت ...خشتره وئیرته یا شهریور...سپندارمذ یا اسفند ..هئورتات یا خرداد و امرتات یا مرداد.
تعالیم زرتشت در آغاز مخالفت های بسیاری پدید آورد اما زمانی که توانست یکی از فرمانروایان محلی به نام ویشتاسپه یا گشتاسب را به آیین خود معتقد کند گسترش این آیین آغاز شد ..اما این آیین از په زمان آیین دربار شهریار شهریاران (هخامنشی) شد؟ معلوم نیست.....
امپراتوری بزرگ ایران هخامنشی را کوروش کبیر بنیاد نهاد این فرمانروایی در آغاز قلمرو( انشان)در جنوب غربی ایران را در بر می گرفت .کروش پس از فتح مصر و لیدی در آسیای کوچک و لشکر کشی به سوی شرق و هند متوجه امپراطوری نیرو مند بابل شد و امپراطوری بابل به سبب رویکرد به انحطاط اخلاقی و اختلاف دروازه هایش بدون مقاومت به روی فاتح گشوده شد .
کروش بنیادگذار امپراتوری هخامنشی و داریوش (ق.م521-486)نظام دهنده بزرگ این امپراتوری بود. داریوش شاید فردی یاغی بود که در مورد تردید است انا بی تردید فرمانده و مدبری بزرگ بود. داریوش از خود کتیبه های بسیاری در تخت جمشید به یادگار گذاشته است و پیوسته در این کتیبه ها بدین نکته اشاره می کند که به لطف اهورا مزدا به شهریاری دست یافته و اهورا مزدا است که اورا در کارهایش پیروز می سازد.
در دوره فرمانروای داریوش و جانشین وی خشیار شا است که لشگر کشی معروف به یونان انجام می گیرد و اولین ما راتن تحقق می یابد .در اواخر فرمانروایی خشایار شا(365 ق م )قدرت نظامی ایران کاستی می گیرد و امپراتوری در جزر و مد هلنیسم غرق و با این همه ایران نیز بر فاتحان خود تاثیری می گذارد که اندک نیست
پایان قسمت دوم
----------------------
خداوند این سرزمین را از دشمن . خشکسالی و دروغ حفظ کند .
کوروش بزرگ
این جمله در کتیبه کروش بزرگ آمده است
-----------------------
خاکستر
یه مشت مزخرف نوشته بود مزخرف های که به لعنت هم نمی ارزید کف اطاقش پر بود از کا غذ های پاره شده و مچاله شده ........فکرش خیلی مشغول بود تو یه ثانیه صد تا فکر جور وا جور می اومد تو ذهنش نمی تونست فکرش و جمع وجور کنه ....
نه اصلا بهتر بود نمی نوشت برای چی اصلا می نوشت نمی دونست .......که چی یشه ...کی می فهمه آخه تو دلش چی ....اصلا اگر هم کسی بفهمه چه فرقی به حالش داشت ...این همه ادم نوشته بودن....چی شده بود چیزی قرار نبود تغییر کنه ........نه نه قرار نبود ......چرا خودش و خسته می کرد ............خودکارش و پرت کرد رو کاغذ های ولو شده رو زمین..یه سیگار روشن کرد تازه یادش افتاد یه شیشه الکل داره یادش نمی اومد کی خریده و برای چی بوده....ولی به هر دلیلی الان کلی به دردش می خورد ....رفت و از تو یخچال یه دلستر با یه لیوان اورد....دوبار ه نشست وسط کاغذ ه نصف لیوان رو دلستر ریخت و یه کمی هم الکل بهش اضافه کرد ...مزش مزخرف بود ولی تا تهش رو خورد ....یه سیگار دیگه روشن کرد سیگار قبلیش تو زیر سیگاری خاکستر شده بود....داش الکی واسه خودش دود می کرد ......دید نه اینجوری حال نمی ده باز برای خودش یه لیوان دیگه پر کرد ولی اینبار نصف لیوان الکل بود..نفهمید ...چشم هاشو بست تا تهش باز رفت با لا داشت حالش بد می شد ..دو تا اوق زد و پشتش دو تا پک محکم از سیگار گرفت ..نه بدک نیود تازه حالش بهتر شده بود .....صدای موزیک اش رو زیاد کرد......دوباره یه لیوان دیگه برای خودش ریخت مثل قبلی..مثل همون هم یه نفس رفت بالا ........بد گرفته بودش.........به تخت تکیه داد و سرش رو گداشت رو تشک .......با بی حالی یه پک از سیگارش گرفت که حالا نصف بیشتر خاکستر شده بود........قرق در رویا ها شد.....از اون اول تا اون روزشو با تموم رویا هاشو مرور می کرد.............پاش خورد به یه چیزی ولی زیاد براش مهم نبود شیشه الکل افتاد رو زمین و ریخت ....دستش سوخت...اینقدر بی حس شده بود....که با یه سوزش کوچیک سیگار لز دستش افتاد و اون اصلا نفهمید..................
دنیای احمقانه ای داشت....یه مشت دروغ....همین..............حس کرد یه سیگار که داره با پک های روزگار هی می سوزه و خاکستر می شه...خا کستر.........................
فرداش چیزی ازش نمونده بود مثل نوشته هاش خاکستر شده بود...................
-----------------------
در پی نفی امیال ماست که از خود بی خود شدن پدید می آید زیرا که ما حقیقت را انکار می کنیم .بعلت انکه حقیقت امیال غیر حقیقی ما را رد می کند. اگر ما غیر حقیقی را می خواستیم حقیقت مورد انکار قرار نمی گرفت.
ل. سباگ
-------------------
حاکستر

امروز روز سیاهی ست
سرد تر و پوچ تر
از روز های رفته
امروز روز یست که در آن زاده شدم
روز آغاز هیچ
در اطاقک متروک زندگیم
اطاقکی از
تار عنکبوت آرزوهای نابود شده
من رو به آینه ام ...
آینه ای که در آن یک غریبه نشسته
تنها مهمان این ضیافت شوم
تسلیت بگوید
تسلیت بگوید
امروز روز میلاد من است
شمع آرزوهایم خاموش
بر روی کیک کپک زده ء میلادم
کودکی ام در میان دستانی سیاه
نابود شد
تمام آن حقیقت های که یاد دادند
دروغ بود
جواب خوبی. بدی بود
تسلیت بگوید
تسلیت بگوید
امروز روز میلاد من است
شمع آرزوهایم خاموش
بر روی کیک کپک زده ء میلادم
امروز روز سیا هی ست
روز آغاز هیچ
روز آغاز اسارت
در اطاقک
لحظهای که رفتند... عمرم را ساختند
عمری سرد متروک و بی معنا
...عمری تلاش پوچ برای بقا
زندگیم همین بود؟
تنها نفس کشیدن را می دانم از معنی زندگی
نفس های که در آتش حسرت ها. چرا ها می سوزند
غریبه در آینه
می خندد..او را نمی شناسم
صدایش تمام وجودم را تسخیر می کند
آینه را می کشم..
تا غریبه نابود شود
آینه تنها ترک بر می دارد
غریبه های جدیدی زاده می شوند
آنها را نمی شناسم
خنده ها چندین برابر می شوند...در هر لحظه آرزوی مرگ زاده می شود
لحظه مرگ چه زیباست
تبریک به گویید وقتی مردم
برای مرگ این
عروسک خیمه شب بازی
گریه حرام است
به خندید
که مرگ رهایی
این عروسک است از بازیچه بودن
تسلیت بگویید امروز روز میلاد من است....
روز آغاز هیچ
Song : Prey

The night is ours once again
How many years,
How many million tears before it's only you and me?
When light issues from her deceiving beams,
Even Eve goes up the tree
And eats the forbidden fruit
No love without a prey
Our evil is inherited from our innocence
Our paradise is but a faded picture on the wall
And life's the archangel,
With blackened wings
But in the night