تبليغاتX
ماوراء هیچ - Beyond Nothing
 

در شمار قبیله های که حدود 1700 پیش از میلاد در شمال دریای مازندران و در حد فاصل در یای خزر و در یای سیاه چادر نشین بودند دو قبیله ایرانی مادی و پارسی که تفاوت اندک آنان در گویش آنان بود زندگی می کردند و اینان بودند که به سوس سرزمین های جنوبی کوچ کردند و در نواحی غرب مازندران ساکن شدند و نام ونژاد خود را بدان مناطق دادند : نام های اران ..آلان...آلبان همه از ریشه ایرانی بر خاسته اند و گویای آن است که زمانی ایرانی نژادان در آنجا ساکن بودند ...این دو فوم به تدریج از در بند های قفقاز گذشتند و پیرامون در یاچه ارومیه که گسترده تر ار امروز بود و دارای چراگاه های سبز و خرم بود ساکن شدند و به کار دامداری و تر بیت اسب روآوردند..

از گزارش مورخان یونانی چنین بر می آید که قبایل پارسی آن روزگار عبارتند از : (ایرانویچ ...دکتر بهرام فره وشی )

(پاسارگدایی)..  pasargades

 (مارافیویی) Maraphiens

     ماسپیونی) ) Maspiens

بزرگترین آنها پاسارگادیان و قبیله هخامنشی و شهریاران ناحیه پارس از این قبیل اند .

پارسیان دیگر عبارتند از :

    (پانتیلایویی)Panthilees

( درویوسی یویی)Derousieens

 (گرمانیویی )Germaniens

 

زمان زرتشت بزرگ در روایتی به 628-551 پیش از میلاد باز می گرددگرچه ممکن است زمان زندگی او به پیش از این تاریخ باز گردد ( مزد یسنا و ادب پارسی..دکتر محمد معینی) بسیاری بر این باورند که زادگاه اصلی او در استپ های آسیا ی میانه و تعالیم او از طریق سروده های وی که گاثه ها یا گاهان نام دارد و در طی قرن ها به دیگرن رسید. زرنشت خود عارف و روحانی و گاهان او به شیوه وزنی سنتی سروده شده با ویده های هندی باستان همانند اما اندیشه های وی با ویده ها متفاوت است .

پایان قسمت اول        

------------

به پایان ستایش زرتشت از جهت چنان آیین حقیقی نجات بخش رسیدن امکان ندارد..

نیچه           

نپندارم اگر اعراب با زور شمشیر بر سر این قوم نتخته بودند ممکن می بود احدی را از این طایفه به مذهب خویش در آآورند  چرا که ما به همه رخنه کردیم جز این قوم....

یک واعظ و روحانی مسیحی  

منظور از نوشتن این متون تیلیغ آیین خاصی نیست فقط فصد داشتن سفری به آغاز ایران و بهتر شناختن آن است......

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

   

      تمدن کرکسی

سایه های شوم
به سرزمین خورشید
هجوم آوردند
خورشید را به خون نشاندند

کفتاران
قلمرو شیران را
در شبیخونی
مرگ آسا
به کشتار گاه تبدیل کردند
ماه را در سیاه چال
کسوف
سلاخی می کنند

شیر پیر این قلمرو
در گوشه ای غرق در خون
هنوز نفس می کشد
در چشمان مشی اش
کینه وخشم
موج میزند
کفتاران از نفس او می هراسند
تمدن قلمرو خورشید
به غارت می رود

هجوم کرکسان مرده خوار
تمدن کرکسی
ریشه می دواند
در تمام این قلمرو
قلمروی که در ظلمت
فرو رفته است

کرکسان
در انتظار غارت
چشمان مش ی
شیرند

تمدن کرکسی
خون قلمرو را
زالو وار می مکد
 
تمدن سیاه شهوانی
تمدن جنایت و وحشت
غارت و مرگ
خون وزنجیر
تمدن سلاخی روح
تمدن قتل عا م افکار
تمدن متروک کرکسان

اما در معبدی از آتش
از اهریمن تا اهورا
از امرتات تا نسو
در اتحادی مرگ آور
در پی قتل عام کرکسا نند

سپاهی
از آتر تا ازی دهاک
از ضحاک تا کاوه
در عمق جنون نفرت
در زمان آرماگدون


ماران به بلید
زهرتان را تا انتهای وجودشان
نثارشان کنید
شیران با پنجه های پلادیتان
سلاخیشان کنید

درشبیخونی مرگ آ سا
 قتل عام کرکسان
مدفون خوا هند شد
با تمدنشان

نفس هنوز هست
هنوز در چشمان مشی
خشم و کینه موج می زند

 Song: The Kiss Of Babylon (The Sins

BAND: Orphaned Land
ALBUM: Mabool  2004


Twisted ways blackened nights
Sin upon Sin, gone is the light
Doom shall befall them all
A downward spiral they shall fall
The Three, all this they see
As they try to pass God's decree

Worshiping the gods
that demand lives and sacrifice
None but the blood of infants will suffice
Fallen sparrows fall as one into a grave
They are the souls of living men
that could not be saved.

"Walking the land we see
The sins of flesh and spirit flow
Bodies entwined a serpent's
lethal kiss of venom is bestowed
Our lord watches them fall -
He stands above you all"

"Son slaying father
A Cain's mark upon us all
Babylon's rising, cast from heaven
We see the angles fall
When will the heavens be alight
The seasons will re-unite"

Hebrew lyrics

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/26ساعت 1:31 AM  توسط Immortal  | 

صدای ناقوسها تمام فضای شب را پر کرده بود ....خون سکوت به دست خنجر شب گریه اش ریخته شده بود .........خدایش مرده بود .............

ما آدما مثل رباط شدیم ..رباط های که نفس می کشن .. خود کرده را تدبیر نیست ...خودمون خواستیم..رباط باشیم .......حیوون های که فکر می کنن و برای همین خودشون رو خیلی دست بالا گرفتن ......

فکر میکنن که چه طور هم دیگر و نابود کنن یا با چه تیغ سخت تری رو تن درختها زنده باد درخت بنویسن......

انسان هیچ وقت نخواست خودش رو بهتر بشناسه یا شایدم نخواستن ...ولی اینا بهانست .....انسان اینقدر از بی پنهای می ترسید و اینقدر خودش رو به کثافت کشید تا اخر سر برای خودش یه خدا درست کرد که شاید دیگه از این بی پناهی نترسه یا حداقل از این کثافت بودن نجاتش بده ......اینقدر غرق در خدایش شد که خودش رو فراموش کرد ............. 

حالا دیگه از خداش می ترسه ......می گه دوسش دارم ولی ته دلش مثل سگ ازش می ترسه ......انسان موجود بد بختی شد ...آروم اروم تبدیل شد به یه ماشین با یه عالمه باید و نباید که از روز اول زندگیش تو مغزش تزریق می کنن.......مخدری که انسان چنان به خماری و نئشگی فرو می بره که اصلا نمی فهمه اطرافش چه خبره و بهش یاد دادن که روزی هزار بار برای هر چرندی باید از خداش سپاسگذار باشه که خماری و بهش دا ده که بنده اش ....................چرا؟

اگر انسان نباشه خدای هست؟ اگر ما فراموشش کنیم اون مرده.............اگر انسان خودش بخواد که این اعتیاد لعنتی رو ترک کنه اگر بفهمه که چه بلای سرش اومده خیلی فرق داره تا اینکه یه لحظه برای یه اتفاق از نئشگی در بیاد و ببینی خداش خیلی وقته که مرده............

 انسان واقعا خودش رو نشناخته ....اگر می خوای خدا رو بشناسی اول خودت رو بشناس ....آره چون اون موقع ست که می فهمی خدای نبوده از اول خودت بودی و خودت ......اینکه هر علتی معلولی داره به کنار ..دلیل به وجود آمدن این دنیا به کنار حرف سر مترسکی به نام خداست که تو مذهب ها و کتاب های چرندشون اومده ..خدای که اینقدر باید و نباید برای انسان ساخته که انسان یادش رفته و نمی دونه کی هست اصلا ذاتش چی هست .......باید و نباید خوبه چون انسان احتیاج به یه ترمز داره ولی نه اونقدر که مغز منفجر شه یا تبدیل به یه تکه گوشت فاسد شه که هر چی توش تزریق می کنن همون رو بفهمه و انجام بده ....

چرا هر چی که بر خلاف مذهب باشه گناه و خطاست .....چرا هر تفکری بر خلاف مذهب و خداش اهریمنی ........چرا اگر چیزی بر خلاف اعتقاد و فکر ما باشه ...اشتباه.....درست و غلط ها رو کی ساخته ....ذات انسان پیچیده تر ار این باید و نباید هاست ........

اکثر انحرافات .مشکلات . معضلات دنیای امروز زاده شده در آغوش همین باید ها و نباید های بیهودست.......

------------

جامعه ای که امکان ارضای نیازمندی را به اعضای خود نمی دهد افرادی را بار می آورد که دارای نشانه های ناسازگاری و پریشانی ذهنی هستند . چنین جامعه ای یک جامعه بیمار است . برای پرهیز ازاین تجلیل پریش روانی یا درمان آن باید امکانات زیر فراهم آید :

-امکان فعالیت اخلاق

-امکان داشتن یک هویت خاص برای خویش

-امکان برقراری ارتباط جامعوی با دیگران

-امکان جهت گیری در جامعه: داشتن یک چارچوب مرجع و درک بخردانه تا فرد بتواند در چنین جامعه ای ریشه گیرد .

اریک فروم          

 برده های شبکه ای

نبض الکتریکی را حس کن
سرما ی برده های شبکه ای را حس کن - فریاد های برده ها را بشنو
صدای طپش قلب های آهنی را گوش کن
بشریتی به پوچی فرو رفته

دستهای آلوده از سوی آسمان
خون آلود و عصیانگر و وحشی
روح ها را در چنگالشان اسیر می کنند
اجسادی با قلب های آهنی

قفل های آهنی را بنگر
بر مغز برده ها
افکاری بسته
هجوم پوچ باید ها
نفرینی تا ابدیت
به کدامین دلیل
به سوی برده های مفلوک از هم پا چیده

برده های تا همیشه برده
محکوم به زندگی ی شبکه ای
از آغاز تا همیشه برده
در توهم پوچ آزادی

نبض الکتریکی را حس کن
وحشی گری ارباب برده ها را بنگر
برده های شبکه ای- نفرین شدگان ابدی
در تلاشی ویرانگر
برای بقای ارباب پوچ آسمان

 

Song : Lost Control

BAND: Anathema
ALBUM: Alernative 4  1998

 

Life has betrayed me once again,
I accept that some things will never change.
I've let your tiny minds magnify my agony,
and it's left me with a chem'cal dependancy for sanity.

Yes, I'm falling... how much longer till I hit the ground?
I can't tell you why I'm breaking down.
Do you wonder why I prefer to be alone?
Have I really lost control?

I'm coming to an end,
I've realised what I could have been.
I can't sleep so I take a breath and hide behind my bravest mask,
I admit I've lost contro

l

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/11ساعت 3:19 AM  توسط Immortal  | 

 

فكرش يه جا ديگه بود....اصلا نمي فهميد ديگران چي مي گن.......نگاه مي كرد ولي هيچي جز اون نمي ديد.......

در و بست.....كدوم فبرستو ني بودي.....صداي پدرش بود كه مثل هميشه نئشه است ...هيجا بابا باشگاه بیلیارد  بودم بدشم اومدم خونه.....

باباش  نزديك مي ياد ..اون كمي عقب مي ره ....باباش داد مي زينه تو هم لنگه همون مادرتي ول....تو كه مي خواستي اين موقع بياي خونه مي رفتي خونه ننه ات....بابا خونه نبود به خدا....آره ديگه مادر كه اونه ...پسر هم اين مي شه.....

سعي كرد يادش بياد كه باباش كي خوب بود .....ولي يادش نيومد.......تو همين فكر ها بود كه دست سنگين باباشو كه محكم به صورتسش خورد رو حس كرد ..به عقب رفت....هو لاشي با تو ام كجا بودي تا اين موقع ...هان .....باز مي خواي گند بالا بيا ري ابروي ما رو به بري...بيام تو اون باشگاه خراب شده يه مشت آشغال تر از خودت بگن پسرت با فلاني فلان جا بود هزار چرند ديگه....

اشك تو چشماش جمع شده بود نا خوداگاه دستشو گذاشته بود رو جاي سيلي .....اين سوزش رو خوب مي شناخت ...داش حا لش ديگه بهم مي خورد ......تا باباش اومد دومي رو بزن در و وا كرد و در رفت....

تا صبح تو راهروي جلوي خونه مادرش نشسته بود..................اون همش ۱۲سالش بود و لي تا صبح يه پاكت سيگار كشيده بود .........اون هيچ كار بدي نكرده بود ...هر كاري كرده بود تقصير اونا بود...اگر اونا  با هاش بودن يا حداقل يكي رو داشت همراهش بود .....خيلي از اتفا قا براش نمي افتاد...براي اين كه دنبال يه حامي مي گشت هر لبخندي تونسته بود براش يه تصوير تازه از كثافت بودن زندگي براش به سازه.......تو تموم ۱۲ سال زندگيش فقط ياد گرفته بود .......زندگي و آدماش چه قد بو گند مي دن.......

فقط دلش مي خواست يه نفر بياد بگه نه جور ديگم هست...قصه ها هم مي تونن واقعي باشن.....هر چي خدا صدا كرد هيچي نبود ..آسمون خالي .خالي بود......مثل قلب اوناي كه دوست داشت ولي اونا زندگي شو نابود كردن.....خيلي ها.خبلي ها...........

 هيچ چيز جز اون ني ديد..........روياي مرده.......كابوس.....دست هاي كثيف.........بدني داغ...دروغ.....

تنها بود ..تنهاي تنها رفيق اش بود............

.....

مسلما كودكان براي پدران و مادران نيستند. بلكه پدران ومادران براي خدمت آنان هستند و اصل و مفهوم خانواده در بيچارگي كودك است.

خانواده مهد نجات بخش سنن و آداب ورسومي است كه مايه ميراث بشري و ملاط بناي تشكيلات اجتماعي است.وظيفه خانواده به عنوان مركز اخلاقي جامعه و روابط و پيوند آن ناشي از خاصيت ايجاد وحدت انساني آن است وهمه مي دانند كه اكنون اين خاصيت اصلي از ميان خانواده رفته است و اجتماعهاي صنعتي عصر ما در وصع نا پايداري هستند زيرا اصول اخلافي آنان پايه هاي سياسي و اقتصادي خود را از دست داده است......................همه جا همكاري ذاتي و طبيعي بشري رو به كاهش است و روابط مصنوعي و ظاهري .نظم و قانون و اجبار و هم كيشي موقت جاي آن را مي گيرد و اين اصالت فرد  در سياست و اقتصاد سر انجام در اصالت فرد در اخلاق منعكس مي گردد كه به سود پرستي بي نهايت منجر مي شود واین يكي از مظاهر نابودي تمدنهاي بزرگ است.

ويل دورانت

 اين روزها

 

آن روز ها
او غمگین بود
او نمی توا نست
احساس خود را بفهمد
او همیشه در این فکر بود
که لحظه هایش پوچ اند

آن روزها
او در انتظار رهایی بود
در تلاش برای بودن

آن روز ها
او دعا می کرد
برای یک احساس نا شناخته
شاید
یک روح نا شناخته

 این روز ها
او کشت احسا س خود را
در روحش

این روز ها
او گوش می داد
به یک آوا
آوایی  در زیر نور ماه
در آغوش
کا بوس ها
 
هیچ چیز و هیچ کس
حتی شب
نبود غمگین
در لحظه های سرد و سیا هش

این روز ها
او یک آشنایی داشت
آشنایی با ابدیتی تاریک

این روز ها
او در جنون نفرت بود
در پرستش نهای مرگ
با خاندان مرگ
در یک اطاق تاریک
در قلب شب

آن روزها
نا گفتنی ست
که چه گذشت بر او
که چه کشید
از همهء باور هایش
از همهء آشنا هایش

این روزها
احساس و لحظه هایش
پوچ و خالی تر

این روز ها
او احساسی ندارد
او تنها برایش نفس کشیدن مانده
او آن روز ها مرد
با مرگ احساس
با مرگ اعتماد در وجودش

آن روز ها
او فریاد زد کمک 
کسی  نخواست بشنود
یا شنبد و خندید و رفت
این تمام آن چیزی است که
 از آن روزها برایش به یادگار مانده

 این روزها
او مسخ شدهء زمان است
سنگی که نفس میکشد

این روزها
او می خواهد
نفسش
تنها جیزی که برایش مانده
تنها آشنای قابل اعتمادش را
برای خودش در سینه تا ابد
نگه دارد

   Song : What's Going On 

        

Artist: A Perfect Circle
Album: eMOTIVe  2004

Mother, mother,
There's too many of you crying,
Brother, brother, brother,
There's far too many of you dying,
You know we've got to find a way,
To bring some loving here today

Father, father,
We don't need to escalate,
You see, war is not the answer,
For only love can conquer hate,
You know we've got to find a way,
To bring some loving here today

Picket lines and picket signs,
Don't punish me with brutality,
Talk to me, so you can see,
Oh, what's going on,
What's going on,
Yeah, what's going on,
Ah, what's going on,

Father, father, everybody thinks we're wrong,
But who are they to judge us?,
Simply because our hair is long,
You know we've got to find a way,
To bring some understanding here today, Oh

Picket lines and picket signs,
Don't punish me with brutality,
Talk to me,
So you can see,
What's going on,
What's going on,
What's going on,
What's going on
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/07/03ساعت 0:26 AM  توسط Immortal  |