تبليغاتX
ماوراء هیچ - Beyond Nothing
 

همه جا تاریک بود.....خدا را به صلیب کشیده بودند....سکوت بود و سکوت......سرما.....خدای نبود ...شیطان می گریست.....برای بشر خدا مرده.....آدمکهای بیهوده ...پست .........

ناقوس ها به صدا در می آمدند......کرم ها در هم می لولیدن....فرشتگان ازچشمانشان خونابه می آمد....کودکان را قربانی خدای مرده می کردند ..............

بسه چرا ...چرا؟ به چه جرمی.....دلش می خواست فریاد بزنه ...آخه به چه جرمی ...باید تاوان چی رو می داد....ای کاش کسی بود می گفت گناهش چیست ...تنها به جرم زاده شد در آغوش عشق ممنوع......سکوت بود و سکوت...هیچ کس جوابی نداشت.......کسی نبود .....تمام در ها به ماوراء هیچ باز می شد.....اما هنوز ایستاده بود ...می خواست دیوار ها رو نابود کنه ..اون حقش  رو از این دنیا می خواست..........

می خواست فریاد بزنه.....آخه یکی بیاد بگه

چرا...چه مرگمون ....چرا همه چیز به کثافت کشیده می شه ..تا حس می کنی داره همه چیز بهتر می شه یه هو یه پتک می خوره تو صورتت و لهت میکنه .......یه صدای احمقانه داد می زنه ...پا تو از گلیمت دراز ترنکن ....گموشو برو ته همون سیاه چالی که بودی......................اما اون نمی خواد ...وا میسه...بیشتر له می شه....کل حقش شاید همینه......

روحش رو با شیطان یکی می کند تا از سایه های شوم بگریزد.....او حقش را خواهد گرفت........

 اما تاوان چی رو پرداخت؟  چرا؟؟؟؟؟ او که جز عشق چیزی نخواست به کسی هدیه بده...چرا ..روحش نابود شد  ...چرا زالوها خون زندگی اش را مکیدند ........چرا؟ ....زالو ها با او زاده شده بودند ..انگار او تبعیدیی بود به دنیای سرد خاکی  به جای که نمی شناخت ...کسی او را نمی فهمید ...و او باید برای جرمی ناشناخته ....زجر می کشید...........

فاحشه خانه خدا تبعید گاه او بود و او از این فاحشه های مقدس می خواست بگریزد........

 

ایدز ...(پارانویید)

 

 در یک شب سرد..
در اطاقت ...
جای که آخرین پناهگاهت هست
آخرین گریزگاه
در همان زمانی که
در  خلوت تنهای ات
سرت را در میان دست هایت گرفتی
ضجه می زنی
از زمانی که بر تو گذشته است
در همان زمانی که حس می کنی به انتها رسیده ای
سایه های شوم
به پناه گاهت هجوم می آورند
تورا در حلقهء رقص خود محاصره می کنند
با صدای گنگ
آوازی مبهم می خوانند
و دور تو میگردند و می رقصند
راه گریزی نیست.....

آنان آرام آرام
حلقه را تنگ تر می کنند
آرام آرام به تو نزدیک تر می شوند
آرام آرام به زیر پوست تو نفوذ می کنند
جزیی از خون تو می شوند
به مغزت ریخنه می کنند
آرام آرام  افکارت می شوند

تو را درون  گوی بلورین قرار می دهند
دور تا دور تو رویا های رنگی
آنان رویا ها را به درون گوی می مکند
از آنان پلید ترین کابوس ها را می سازند
 آرام آرام
به تمام ماهیت ات نفوذ می کنند
  آرام آرام
روح تو را مسموم می کنند
همه چیز را
همه کس را
برای تو جلوه گاه پلیدی می کنند
 آرام آرام
خون تو را می مکند
تو را از درون پوسیده می کنند
آرام آرام
مغزت را پوک می کنند
افکارت را در تاریکی دفن می کنند
روحت چروکیده می شود
به لجن نابودی آغوشته می شود
تو را از درون مچاله میکنند
آرام آرام
مثل ایدز از درون منهدمت می کنند
و در میان آوای گنگ
و کابوس ها مدفونت می کنند

 

 Song : A Question Of Heaven

 

BAND: Iced Earth
ALBUM: The Dark Saga  1996


The time is close now, the end is near
My walk through the valley, trails of fear
I feel empty, my penance overdue, I guess it's too late now
To be with you
I'm extremely frightened of what will surely be
I sold myself, the death of me
I know you can't forgive me
I know I'm on my own, I've betrayed you
I walk alone

What exactly is the meaning of this
Just pawns in your twisted game
Severe pain for the lie I'm livin'
For a love I never could betray

Bridge
Question me not say the lord unto thee
You have chosen your own fate and your own destiny
Denied of this life is what you are to be
You have chosen your own fate and your own destiny

Lord I pound my fists at you
Won't you just let me die
Would I not suffer enough
No inner peace no after life

Repeat Bridge

I did what I thought was right
All for the love of my life
I know it's sad but true
Something is very wrong
Condemned to suffer so long
For a love so true

The question that lies within
Is so hard to understand
It still tears at me
And in my dying breath
My heart holds no regrets
I wouldn't change a thing

My spirit begins to rise into the heavenly skies
Just to be shunned away by you
Now all I want is to die, no streets of gold in the sky
And I wash my hands of you

Bridge
Rising to the heavens light
Just to plea for death
Just to be denied

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/28ساعت 9:23 PM  توسط Immortal  | 

 

بعضی اوقات دنیای زنده ها بد جوری بوی مردار می ده...............چرا جدا بعضی ها بچه پس می ندازن...که بدشم زندگی و روحشون به گا بره......چرا....؟

اگر بچه پس نندازن چی می شه ...یه مشت ابله حرف مفت می زنن یا هر چی ..........می ارزه به تباهی زندگی یه آدم؟  خود ابله شون هم نمی دونن چرا این گه رو می خورن ..عادت کردن مثل هزار تا کثافت دیگه ای که از صبح تا شب می لونبونن ....لجن خوارن  و می خوان یه مشت آدم دیگه رو هم به لجن بکشن.....

چه قدر برامون مهم که چی به سر این بچه ها می یاد.....بچه های که بچگی ندارن اصلا نمی دونن یعنی چی؟ وقتی با بعضی ها شون حرف می زنی انقدر روحشون له شدست که از کشتن یه آدم مثل کشتن یه سوسک حرف می زنن .....یا اصلا حرفی ندارن بزنن جز ..............

بیا رو راست  باشیم ما ها ادای آدمای با فکر و در میاریم که به فکر ساختن یه دنیای زیباییم نه بابا اینا حرف چند تامون حاضریم وقت بزاریم برای این بچه ها ما ها فقط ادعا داریم و تا حرف مشکلات اجتماعی به میون میاد آه می کشیم و هزار تا مزخرف سر هم می کنیم ولی بدش یادمون می ره چه گفتیم ...نه مشکل نه پول نه وقت نداشتن... ..نه مهم نیست برامون.. آدم اگر چیزی براش مهم باشه به هر زوری شده اون کاری که می خواد و انجام می ده ........... خیلی ها مون هم می ترسیم اگر بخوایم هوای بچه ای و داشته باشیم که به کثافت کشیده نشه تو این اجتماع مریض با این فکر های فاسد شده هزار تا برچسب می چسبونن بهمون

تا کی باید این بد بخت ها روحشون زیر مشت و لگد  بی فکری و غرور و ترس ما  له بشه  و به گا بره

اخ اگر اگر ما یکم بلد بودیم مثل آدم زندگی کنیم و مثل کرم تو هم نه لولیم و ادای آدم بودن در نیاریم ...حیلی چیزا خوب می شد ولی ما فقط بلید خرف بزنیم همین..آخ اگر.........اگر....فقط اگر....

 بعصی اوقات دنیای زنده ها بدجوری بوی مردار می گیره......بد جور.....

 

گفت : اعتماد کردن خیلی سخته ؟

گفت : خودت چی فکر می کنی؟

سرش و انداخت پایین و مکث کرد .سرش و اورد بالا و با اون چشمای که همیشه هاله ای از غم به همراه داشت نگاش کرد

گفت : آره...خیلی سخته...چون ته هر اعتمادی فقط به سو استفاده می رسه....و به گا رفتن ...

گفت : نه همیشه....

گفت : من که این طوری یاد گرفتم .....من جور دیگه فکر می کردم ولی خوب.....

گفت : می تونی دوباره اعتماد کنی......می تونی دوباره...

حرف شو قطع کرد گفت : می ترسم...تو که همیشه نیستی اگر بری.....یا..

گفت : من هستم .....یه بار دیگه باور کن...

باز با با چشمای پر ازغمش نگاش کرد سرش و انداخت پایین ساکت شد.......

به نظر دیا لوگ های مسخره ای نه اما اینا یه ذره از کل دیا لوگ های بین دو نفره ....که .......

 

الهه سیاه

 

 

 کوچه های سرد و تاریک
کوچه های پیچ در پیچ
کوچه های بی احساس و متروک
نگاه کوچه ها
پراز وحشت و ضجه های خاموش
آغوش کوچه ها
پر از سیا هی و مرگ
در آغوش هر کوچه
بردگان روح زندگی خویش را می فروشند
به نگاه های سیاه

تجارتی برای بقای برده داران

بردگانی در زنجیر نا مریی شهوت اسیر
بردگانی – برده زاده شده
تمام رویاها
با تمام بازیهای کودکانه
در سینه ء کوچه ها زنده به گور می شوند

ساکت باش ساکت
به نجوای سکوت گوش کن
هزاران هزار فریاد مدفون شده
در این سکوت را
خوا هی شنید از مردگان زنده

ساکت باش ساکت
به صدای ناله ای گوش که در سکوت می گرید
در آغوش بی رحم کوچه- باز رویا های کودکانه دارد به تاراج کابوس ها می رود
در کوچه ها تجا رت زندگی می کنند
برای بقای برده داران
می مکد روح بردگان را
زالوی نگاه های سیاه
برای ارضای حس بودن الههء سیاه

Song : Dead Boy's Poem

 

 

BAND: NightWish
ALBUM: WishMaster 2000

Born from silence, silence full of it
A perfect concert my best friend
So much to live for, so much to die for
If only my heart had a home

Sing what you can`t say
Forget what you can`t play
Hasten to drown into beautiful eyes
Walk within my poetry, this dying music
- My loveletter to nobody

Never sigh for better world
It`s already composed, played and told
Every thought the music I write
Everything a wish for the night

Wrote for the eclipse, wrote for the virgin
Died for the beauty the one in the garden
Created a kingdom, reached for the wisdom
Failed in becoming a god

Never sigh...

"If you read this line, remember not the hand that wrote it
Remember only the verse, songmaker`s cry, the one without tears
For I`ve given this its strength and it has become my only strength.
Comforting home, mother`s lap, chance for immortality
Where being wanted became a thrill I never knew
The sweet piano writing down my life"

"Teach me passion for I fear it`s gone
Show me love, hold the lorn
So much more I wanted to give to the ones who love me
I`m sorry
Time will tell (this bitter farewell)
I live no more to shame nor me nor you

And you... I wish I didn`t feel for you anymore..."

A lonely soul... An ocean soul

...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/28ساعت 4:27 AM  توسط Immortal  | 

حال اش بد شد.سرش گيج رفت.به زمين افتاد. همه تعجب کردن. .  .  . چرا؟ اون سرپا بود،قرص بود.چی شد؟

                                                                     ***
وقتی رسید بیمارستان از درد به خودش می پیچید. حواس اش کاملا پرت بود.فقط مي خواست درد اش از بین بره.هرکی می رسید می گفت: ((من چمه؟ . . .یه مسکن بدین.چی شده؟)).میگفتن صبر کن.باید آزمایش بدی.. . . ازمایش داد.همین جور آزمایش های مختلف خونی ازش گرفتن.هرکس می اومد یه جاشو معاینه میکرد.آخر سر گفتن باید تو اتاق انتظار دراز بکشه تایه فکری بکنیم.یکی گفت:عمل باید بشه. . .عمل  اورژانس. . . اوضاع وخیم ئه،وخیم. . . یکی گفت :نه بابا می شه با. . . گفتن :نه این طوری برای یه عمر راحت می شه.از درد داد می زد:بابا. . . یکی بیاد یه مسکن بده
آخر سر برای این که از شرصداش راحت بشن یه چیزی تزریق کردن تو رگ اش.اون مردی که انگار تازه از خواب بیدار شده بودواومده بود بالای سرش و گفت:غصه نخور آروم می شی.پیش خودش گفت ((چه خوب. . . آروم می شم)).
اما فقط بدن اش سر شد.درد هم راه اش بود.دردی که با حس نشئگی قاطی شده بود.یه حال  عجیب .درد بود .بی حالی هم بودانگار درد ،شده یکی از اجزای بدن اش.تو بدن اش حل شده. . . یکی شده.
                                                                    ***

  گفتن: عکس هم نمی خواد باید یری اتاق عمل.گفت:چرا؟  گفتن :خطرناک ئه. باید بری.از تحمل درد کلافه شده بود.می خواست از شرش خلاص شه.خب. . . اون ها هم دکتر بودن و حتما به بهترین نتیجه رسیده بودن. . .
بردن اش اتاق عمل.دخترکی اومدبالای سرش. ماسکی روی صورت اش بود.چشم هاش حالت لب خندداشت.ولی اون تو این فکر بود که چشم ها دروغ گو های خوبی هستن بدون دیدن اجزای صورت.دخترک گفت:حال ات خوب می شه.تا حالا بیماری یِ خاصی داشتی؟
گفت:نه.اصلا نمی دونم چی شد که این جوری شد.فقط می خوام از درد راحت شم.دخترک گفت :راحت می شی.
خوابوندن اش روی تخت . جراح اومد بالای سرش:حال ات خوب می شه آروم باش.مکثی کرد و گفت:الان می خوابی.
خندید چشاش سنگین شد((.یعنی این قدر سریع؟)).اول سعی کرد چشماشو باز نگه داره.ولی بعد دید برای رهایی از درد باید ببنده.البته اگرم نمی خواست فرقی نمی کرد.بسته می شد.
                                                                  ***

چند ساعت بعد با صدای کسی که داشت بالای سرش حرف می زد بیدار شد.دکتر خندید.پرستار بالای سرش بود،با یک پرونده یِ آهنی:خوب شدی. . . برای همیشه.دکتر گفت:ان. پی. او  فقط سرم.فقط سرم.تغذیه یِ دیگه ای نبود. تنها باید از راه اون چیز زائد که تو رگ اش بود تغذيه می کرد.چاره ای نبود.همه جا ان پی . او بود.همه براش تصميم می گرفتن.چون مريض بود.یاشاید چون برای هميشه خوب شده بود.
                                                                ***

اون شب ها سرزمين اش هم مثل خودش بيمار بود.در وضعيت ان. پی. او.اول که به زور براش نسخه پيچيدن به، زور زیر تيغ جراحی بردن اش.وبعددکتر های که سلاخی کرذه بودنش رو کرد قهرمان  قهرمان هاش براش تجویز کردن:ان. پی. او . آخه مردم اش برای هميشه خوب شده بودن. برای آرام شدن درد عمل هم همیشه مرفین تزریق می کردن تو رگهای سرزمین ولی درد همیشه بود و باید هميشه در وضعيت ان. پی. او باقی می موندن.نه چيزی می خوردن و نه چيزی می نوشيدن.فقط تغزیه از راه سرم هر چی تو اون سرم بودبرا شون خوب بود  طبق تجویز قهرمان هايی که  احساس  کردن پزشک سرزمين شدن.حالا دیگه اون مردم خودشونيستن .همه چیشون رو گرفتن اسمشون و ماهیت یا هر چی دیکه ..اونا برای همیشه خوب شدن ..اون سرزمین تو نسخه های قهرمانانه حل شد

+ نوشته شده در  جمعه 1384/06/25ساعت 2:19 AM  توسط Immortal  | 

 

چندش آورید
چندش آورید

دهانتان پر از کثافت
رگ ها یتان مالا مال از لجن
- مغزتان را زالو ها می مکند
زالو ها خونی پاک می مکند
مغزتان فاسد شده
پر از کرم های لزج


چندش آورید
چندش آورید

کریح و پلید شده
صورت های منهدم شده تان
 
آره این چهرهء شماست
نفرینش میکنید
ولی این چهرهءحقیقی شماست
کریح وپلید

اینجا همه چیز دروغ است
حتی آینه ها
اینجا همه چیز پلید است
مثل درون لجن تان

چندش آورید
چندش آورید

شما در کثافت می لولید
سوسک ها مفدس تر از شما اند
کثافت وجودتان را پر کرده
از آن تغزیه می کنید
 و باز لز پس مانده آن کثافت بیشتری می سازید

شما دنیا را می گایید
شما حقیقت را می گایید
آنچه پاک ملنده از کثافت را
هم می خواهید به کثافت آغوشته کنید


چندش آورید
چندش آور

شیطان شمایید
چشمان شیطان تنها آینه حقیقی ست
 از آن نفرت دارید

تنها چیزی که می فهمید
کرم های لزج  مغزتان است
تنها چیزی که می فهمید
حس شهوتی ست که از مکیدن زالو هاست
خون سیاه عشق را هم آلوده کرد


تهوع آورید
تهوع آور

چندش آورید
چندش آور

با صورتک های زیبا
بودن  را به کثافت می کشید
باید پر از نفرت بود
باید با دیدن شما استفراغ کرد
به عمق تاریکی گریخت
از این لجن نورانی
تا به توان صورت ها یتان را
در چشمان شیطان نما یان کرد

چندش آورید
چندش آور

Song : In The Name Of God

  

 

 

 

Band: Slayer
ALBUM: Diabolus In Musica  1998

 

I want to Invite you Welcome you
To my hate
To my scorn
To myself
Saturate you
Infest you
Betray you
Stimulate you
So eager for my lies
For my lies... Lies
Lies in the name of God

I take you
I play you
Invade you
Lacerate you
I scar you
Innocence
Masticate you
Ingest you
Become you
Defenseless
I fill your emptiness
With my lies... Lies
Lies in the name of God
In this world of shit I exist
Perfect world conforms I resist
Disconnect the nerves from the spine
Desecrate the walls of the mind
Through these eyes no love is alive
Through these eyes unrest never dies
Through these lies compassion is lost
Through these lies await the Ungod
Antichrist is the name of God
Antichrist is the name of God
Antichrist is the name of God
Antichrist is the name of God

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/23ساعت 1:23 AM  توسط Immortal  | 


آنان متولدین پاییز بودند
بزرگ شده زیر نوازش باد سرد
نگاهشان آشنا با یک قا ب چوبی
که در آغوش گرفته نقاشی ی بهار
در بالای شعلهء کلبه آنان

آنان آموختند
در پس این خزان
خواهد آمد ملکهء سرما
سپس خواهند رقصید با رقص بهار

آنان در آغوش هزار رنگ پاییز
رنگها را گم کردند
در میان شعر های غم انگیز پاییز
آشنا با غم فصل گشتند

رنگ های پاییز بی رنگ شد
ملکه سرما
مهمان شب یلدایشان
آدم برفی های خندان
لیوان های داغ چای
ضیافتی برای شبی ماندگار

لیوان های داغ سرد شد
گرچه از آدم برفی ها
مانده بود دو چشم نا بینا
رو شده بود خنده های دروغشان
شب یلدا رو به پایان بود
ملکه سرما اما هنوز می رقصید
سحرکاه آن شب در خون آبه ای از غروب خفته بود
بهار آمد
او رقصید
اما رقصی سیاه بر زیر تازیانه های ملکه سرما
حتی نقاشی بهار هم مرد
در شعلهء به خاکستر نشستهء کلبه

آنان متولدین پاییز بودند
بزرگ شده در رویای بهار
در زیر نوازش های سرد پاییز
در میان خنده های دروغ آدم برفی ها
در کنار رقص ملکه سرما
رویای بهار گور به گور رفت
آنان کشیدند نقاشی ی دیکر از بهار
برای متولدین دیگر این خزان

 

Song : The Apocalypse

 

 

BAND: Eloy
ALBUM: Silent Cries & Mighty Echoes  1979

 

Now WE gotta find out
That summer's evening's gone!
WE lived a daydream, embracing,
What WE called HOME!
Now WE gotta wake up!


Do WE really think the world to be a
Creative oversight?
Do WE really believe in senseless power?


OD(D) forces will reveal - expose
The true essence of things,
The reason of all,
that has come into its existence!


No more SILENT CRIES will be able
To divide all OUR lonely inner nights,
Fragrances of TRUTH will call for US!


Will WE ever find out, what means: TO BE?
Will WE spread IT out, the day WE SEE?


While WE're exploring thousand mighty miles
In the lost and new-born,
only TRUE KINGDOM

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/23ساعت 0:50 AM  توسط Immortal  | 

 

 

از پشت قابی شیشه ای
دنیای نمایان است
دنیای بی روح
دنیای متروک
در هر کجا اثار وحشی گری های تو نمایان

می شود شنید
می شود حس کرد
با قطره قطرهء خون
صدای پای سربازان اهریمنی ات را
سرمای زمهریری ی
این سایه های نامریی شوم را
که در جای جای
این دنیا  . مغز و روح
این بشر نا خواسته آفریده شده را
این بشر زاده شده در بردگی را
می جوند و به سلا به می کشند
ودر میان رنگهای دروغ
سپیدی تقدس ات
مدفون شان می کنند

تو با غرور گفته ای در کتابهای پوسیده ات :

"خدا هر کس را بخواهد گمراه می سازد
و هر کس را بخواهد وشایسته بداند
هدایت می کند"


تو به کدامین دلیل این را
حق خود می دانی
که مالک لحظه ها باشی
زندگی ها و نفس ها با شی

تو مثال موعظه گری هستی
به زیبای سخن می گوی
برای عده ای مسخ شده
در کلیسای
عده ای که آفریده شدند
تنها برای گوش دادن به موعظه گر
مغز هایشان تنها برای ضبط
موعظه ها
و اگر زمانی صدای آید
که آنان را به خود آرد
که بجز این صدا
هست صدا های دیگر 
 چنان با شلا قی
از مار های وحشی
می کوبی بر زمین که زمان در خود می شکند

تو دیکتاتوری هستی به نام خدا
که هر تفکری را بجز خود
محکوم به چوبه دار می کند

ای کاش می شد
دادگاهی ساخت
تو را به آنجا کشاند
برای یک محاکمه
محاکمه ای برای همهء جنایا تت
 
    برای دادخواهی تمام زندگی های
که به ویرانی کشاندی
برای ارضای حس قدرت ات

زمانی اماخواهد رسید
زمانی که تو می ترسی از آن
زمانی که بردگانت
پی به ما هیت خویش ببرند
که از خود تو هستند
 فراموشت کنند
تو دیگر نخوا هی بود
 
زمانی که بردگان بفهمند
که بدون تو هم می توان زیست
می توان در آرامش بود

 

Song : The Moor

 

 

BAND: Opeth
ALBUM: Still Life  1999

The sigh of summer upon my return
Fifteen alike since I was here
Bathed in deep fog, blurring my trail
Snuffing the first morning rays

Weary from what might have been ages
Still calm with my mind at peace
Would I prosper or fall, drain the past
The lapse of the moment took it's turn

I was foul and tainted, devoid of faith
Wearing my death-mask at birth
The hands of God, decrepit and thin
Cold caress and then nothing
I was taken away from my plight
A treason bestowed to the crowd
Branded a jonah with fevered blood
Ungodly freak, defiler

Pale touch, writhing in the embers
Damp mud burning in my eyes
All the faces turned away
And all would sneer at my demise

Outcast with dogmas forged below
Seared and beaten, banished from where I was born
No mercy would help me on my way
In the pouring rain nothing is the same

Vows in ashes
I pledge myself to no-one
Seethed and spiteful
All shudder at the call of my name
If you'll bear with me
You'll fear of me

There is no forgiveness in these eyes
For any of you but one
Dispel the mist for now
Melinda is the reason why I've come

She is waterdrops over the pyre
A thistle in my hands
Stained and torn, aged and brown
Virtous shell with kindred innocense

I awoke from the miasma
Passing swiftly through the moor
This is here, waters stir
And in the distance all that was lost
If you'll bear with me
You'll fear of me
You'd never leave me to
A fate with you

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/06/22ساعت 2:12 AM  توسط Immortal  | 

 

من به دنبا ل حقیقت چشم های تو
خیره به عمق نگاهت بودم
من به دنبا ل معنی یک بوسه
خیره به لبخند تو بودم

اما تو قلبم را شکافتی
اما تو
روحم را شهرسوخته کردی

من به دنبا ل حقیقت عشق
خیره به دروغ های تو بودم
به دنبا ل صدایی آرام
که آرامم کند

اما تو تنها زمزهء سکوت بودی
تو سایه صدا هم نبودی

تو عصیان را
تو شیون را
 بر روحم آوار کردی

 

ٍٍSong : ROULETTE

 

 

BAND: System Of a Down
ALBUM: STEAL THIS ALBUM  2002

 

I have a problem that i cannot explain
I have no reasons why it should have been so plain
Have no questions but i sure have excuse
I lack the reason why i should be so confused

I know how i feel when i'm around you
I don't know how i feel when i'm around you
Around you

Left the message but it ain't a bit of use
I have the pictures the wild might be the deuce
Today you called, you saw me, you explained
Playing the show and running down the planes

I know how i feel when i'm around you
I don't know how i feel when i'm around you
I know how i feel when i'm around you
I don't know how i feel when i'm around you
Around you

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/06/22ساعت 1:18 AM  توسط Immortal  | 

 

ساخته شد داستانی غم انگیز
نوشته بر برگ برگ  کتاب زمان

کودکی ام در جای در یک جاده سپید جا ماند
او کنار گوری عمیق نشست - او عمق گور را تماشا می کرد
رویا هایش در آن گور مدفون بودند
او برای آنها می گریست

من گریختم از این افسوس
در میان درد ها گشتم اسیر

من در میان درد ها پوسیدم
رقص مترسکها در اطرافم
گریستن در میان خندهء نقاب ها
فریاد زدن ارباب زمان
سکوت بی پایان از سوی او
تما شا کن وحشتی که در اطراف من است
تماشا کن سرنوشتی که من را در خود نا بود می کند
تما شا کن تا بفهمی برای چه می خوا هم به میرم

من هنوز اینجا ام در دشت افسوس
با نفس های که بوی مرگ می دهند
هنوز در انتظار شنیدن جواب تنها سوال ام
معنای آنچه نشانم داده شد چه بود؟
چرا روح من در سالها رنج اسیر است؟
معنای هیچ چیز برایم معنا ندارد 
سالها زندگی ام در مبارزه گذشت
مبارزه ای برای رسیدن به هیچ

.کودکی ام در جای جا ماند
در میان جاده ای سپید
او در کنار گور رویا هایش
نشست وگریست در تماشای مرگ رویا ها
من اکنون تنها به دنبال کودکی ام می گردم
که جای در جاده گمش کردم
به دنبال تکه های شکستهء زندگی ام می گردم
که در میان رقص مترسکها شکست
به دنبال جواب سوالی می گردم
که جز سکوت جوابی برایش نبود

تماشا کن سرگذشتی که من را در بر گرفته است
تا بفهمی چرا می گریم
تما شا کن تصویر مبهمی که هست در آینه
تا بفهمی چرا سرگردانم و می خواهم بشکنم
تماشا کن وحشتی که مرا در بر گرفته است
تا بفهمی چرا می خواهم بگریزم
تماشا کن دردی را که با من زاده شده است
 تا بفهمی چرا می خواهم بمیرم

 

 Song : Fade Out (Street Spirit

 

BAND: RadioHead
ALBUM: The Bands  1995

 

rows of houses all bearing down on me
I can feel their blue hands touching me
all these things will one day take control
and fade out again and fade out

this machine will not communicate
these thoughts
and the strain I am under
be a world child form a circle before we all
go under
and fade out again and fade out again

cracked eggs dead birds
scream as they fight for life
I can feel death can see it's beady eyes
all these things into friction
all these things we'll one day swallow whole
and fade out again and fade out again

Immerse your soul with love

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/21ساعت 4:24 AM  توسط Immortal  | 

منتظر چیست؟
که گور کنی بیاد
در کنار بالین قربانی اش نشسته
و گریه می کند

تا حالا جنده ای مانند او ندیده ام
اینقدر وابسته به قربانی اش

او کیست؟
یک جادوگر پیر
که یک دنیای کامل را در دستانش دارد
و خون آن را می مکد
یا شاید هم ارباب مرگ

هی او
به مک به مک
بکش بکش عزیزم
زمان در دستان توست

او کیست ؟ او کیست؟
که آرام می خندد
وزمان وسرنوشت در دستانش

او کیست ؟او کیست؟
که آرام می خندد
و پیچ پیچ کنان فرمان مرگ می دهد


او زندگی را تصاحب می کند
تا جنده ای باشد
برای فیلم پورنوی آسمانی اش

اما من نمی خواهم
زندگی ام بازیگر
فیلم پورنوی اوباشد

هی او
تو دهانت پر از خون قربانی ات است
تن قزبانی ات را با اشک غسل میدهی
شاید تو ارباب اغوا هستی
یا جنده ای وقیح که
قربانی اش را در لجن زاری  که در آن هست غرق می کند.

هی او
شاید هم تو همان آغاز هستی
دروغی ابدی

هر چه هستی
ما نمی خواهیم
زندگی مان بازیگر فیلم پورنوی تو باشد

 

Song : ٍٍٍٍVampiria

 

BAND: MoonSpell
ALBUM: WolfHeart  1995

Vampiria, you are my destiny
My only Love and true destiny
Vampiria...

You're a beast, evil one
Above your head lays a Star
In your heart is buried the jewel
of a Serpent who wished to die
your red long tongue has her poison
And you will spread it as you breed
Conceiving the creed of all creeds

Vampiria, fly Vampiria

In your eye burn, defying
All those who in silence sleep
In a city once named Desire
Dreaming with the entombed dear

The lady has fallen in a blossom
Spread far away by undesirable winds
To females conspiring in gloom
Hiding your pearls from the pigs

So open your arms!
They were shaped as wings
A serenade of revenge draw on your lips

The sombre hill you're staying in
Is now defined
And your Star had start to shine

Depart now on your bright wings
The world envy
The skies have always seduced you
Precious Queen
and you know your time has come
To fly away with Me, so far..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/21ساعت 3:1 AM  توسط Immortal  | 

 

در شب سرد
زمان می گریخت
فرشته ها خیلی وقت بود
که می گریستند

خیلی وقت بود
که سایه ها همراه نبودند
آینه ها دروغ می گفتند
خیلی وقت بود
که همه چیز بی رنگ بود

چشمانش در گیر انتظار
دستانش رو به نیاز
آ سمانش بی ستاره . بی فروغ
اما در میان این همه هیاهو
هیچ کس همراه او نبود

خوابید
باز در آغوش سرد خیابان
رویا برایش لالای می گفت
فرشته ها برایش می گریسند

هیچ کس نگاهش هم نمی کرد
انگار که نبود
یا یه تکه سنگ بود
هیچ لبخند ی بااو  تقسیم نبود

همیشه می پرسید از خدا
که براش مثل یه پدر مهربان بود
که چرا این  روزگارم بود

  خدا را دوست داشت
اما خدا حتی او را نمی شناخت

خوابش در آغوش رویا
به فراموشی رفت
دستان کوچکش رو به نیاز
سرد شد
سکوتش  در میان هیا هو محو شد
لبخندش در آغوش فرشته ها ابدی

هیاهو در زیر غبار و دود
ماندگار ماند

 

Song : Burn In Hell

 

BAND : Dimmu Borgir
ALBUM : Puritanical Euphoric Misanthropia 2001


     WELCOME TO THE ABANDONED LAND
     COME ON IN, CHILD; TAKE MY HAND
     HERE THERE'S NO WORK OR PLAY
     ONLY ONE BILL TO PAY
     THERE'S JUST FIVE WORDS TO SAY
     AS YOU GO DOWN, DOWN, DOWN

     YOU'RE GONNA BURN IN HELL
     OH, BURN IN HELL

     YOU CAN'T BELIEVE ALL THE THINGS I'VE DONE WRONG IN MY LIFE
     WITHOUT EVEN TRYING I'VE LIVED ON THE EDGE OF A KNIFE
     WELL, I'VE PLAYED WITH FIRE, BUT I DON'T WANT TO GET MYSELF BURNED
     TO THINE OWN SELF BE TRUE, SO I THINK THAT IT'S TIME FOR A TURN

     BEFORE I BURN IN HELL
     OH, BURN IN HELL

     HEAR NO EVIL, DON'T YOU
     SEE NO EVIL, DON'T YOU
     LAY NO EVIL DOWN ON ME
     YOU'RE GONNA BURN IN HELL
     SPEAK NO EVIL, DON'T YOU
     THINK NO EVIL, DON'T YOU
     PLAY WITH EVIL, 'CAUSE I'M FREE

     TAKE A GOOD LOOK IN YOUR HEART; TELL ME WHAT DO YOU SEE?
     IT'S BLACK AND IT'S DARK, NOW IS THAT HOW YOU WANT IT TO BE?
     IT'S UP TO YOU; WHAT YOU DO WILL DECIDE YOUR OWN FATE
     MAKE YOUR CHOICE NOW FOR TOMORROW MAY BE FAR TOO LATE

     (REPEAT SECOND CHORUS)

     AND THEN YOU'LL BURN IN HELL

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/21ساعت 1:18 AM  توسط Immortal  | 

 

سایه های شوم
به سرزمین خورشید
هجوم آوردند
خورشید را به خون نشاندند

کفتاران
قلمرو شیران را
در شبیخونی
مرگ آسا
به کشتار گاه تبدیل کردند
ماه را در سیاه چال
کسوف
سلاخی می کنند

شیر پیر این قلمرو
در گوشه ای غرق در خون
هنوز نفس می کشد
در چشمان مشی اش
کینه وخشم
موج میزند
کفتاران از نفس او می هراسند
تمدن قلمرو خورشید
به غارت می رود

هجوم کرکسان مرده خوار
تمدن کرکسی
ریشه می دواند
در تمام این قلمرو
قلمروی که در ظلمت
فرو رفته است

کرکسان
در انتظار غارت
چشمان مش ی
شیرند

تمدن کرکسی
خون قلمرو را
زالو وار می مکد
 
تمدن سیاه شهوانی
تمدن جنایت و وحشت
غارت و مرگ
خون وزنجیر
تمدن سلاخی روح
تمدن قتل عا م افکار
تمدن متروک کرکسان

اما در معبدی از آتش
از اهریمن تا اهورا
از امرتات تا نسو
در اتحادی مرگ آور
در پی قتل عام کرکسا نند

سپاهی
از آتر تا ازی دهاک
از ضحاک تا کاوه
در عمق جنون نفرت
در زمان آرماگدون


ماران به بلید
زهرتان را تا انتهای وجودشان
نثارشان کنید
شیران با پنجه های پلادیتان
سلاخیشان کنید

درشبیخونی مرگ آ سا
 قتل عام کرکسان
مدفون خوا هند شد
با تمدنشان

نفس هنوز هست
هنوز در چشمان مشی
خشم و کینه موج می زند

 

Song: ...Snow

 

 

BAND: Lacrimas Profundere
ALBUM: ...and the wings embraced us 1996
New Version from this album : 2003

.and snow was falling as to many hidden but properly we perceive snow just really when it comes with thousands of flakes and cover the territory in which we linger at the moment with it's all transforming white doesn't it this we take notice of it,but it burdens or pleases us just for this short moment in which it dance from the sky and falls to the ground and melts snow is just like unborn life it pleases or burdens us just for the moment in which it so we sat lives maybe a human life is only a snowflake in the eternity of the universe which dies before it see's the light of the earth or melts years later in its pain

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/21ساعت 0:43 AM  توسط Immortal  | 

در میان فردا
در میان دیروز


در میان جنگلی در تاریکی فرو رفته
درمیان سپیدی سرما
 در میان درختا نی همچون ماران گرسنه
در هم پی چیده

کلبه ای چوبی
شومینه و یک شعله
در بیرون سرما غریبه

فجان به تفاله نشسته ء قهوه
لیوان چای سرد شدهء نیم خورده
تفاله ای  بر روی چای آمده- می رقصد
در فجان قهوه لنگ کفشی ما نده
در کنار شمع های خاموش
در فنجان قهوه
صلیبی می درخشد

پک آخر سیگار مانده
سیگار نیمه سوخته
در زیرسیگاری دود می کند

ورق های در هم ریخته
در میان بی بی و سرباز –آس پیک می نشیند
شاهان شمشیر کشیده
ده پیک فرمان مرگ می دهد
بی بیان بیوه شده

تاروت های در هم ریخته
دخترک و پسرکی
در بستر تاروت
همبستر عشق بودند
 برگ سیاه ا لههء مرگ
در میانشان خندید

در میان فردا
در میان امروز
در میان دیروز
 در میان فال  نیمه کاره

پیر مردی در سکوت فرو رفته
بر مبلی پیر نشسته
خیره به شعلهء نیم جان مانده

ماه کامل
نگاهش در میان
سپیدی سرما
سکوت و تاریکی جنگل
می هراسد
قلب گرگ گوا هی از غریبه ای شوم-
یک مهمان نا خوانده را می دهد
کلاغان
خبر از آ شنای سرما با کلبه را می دهند
گرگ رو به نگاه هراسان ماه-زوزه ای جان سوز سر می دهد...

 

Song : Darkest Skies

 

 

BAND: My Dying Bride
ALBUM: The Angel and the Dark River 1995

Take your own
Sick with fever
And cry out loud
to God
Your sorry own
Will be piled upon me
That I can't see
My God
I've cried for earth
More than once
But rivers still run
With reddest tears
Be lost in me
And I'll never need to ask
Who wants me? Who wants Me?
Be mine tonight. The sight of your light
I'll breathe in you. I'm a fool, just for you
I'm in pain
And I don't know why
Under heavy rain
From darkest skies
We're in pain
The two of us
And I no longer know
Which way to go
Open wide. Let me see
Your bleeding heart cries for me
Look straight up. Look at the sun
This song's for her. Her requiem
Open wide. Let me see
A poisoned soul in agony
Self pity strangles me
I'm lashed by grief
And I'm killing me
Don't fear. My fire is enough
For both of us

+ نوشته شده در  جمعه 1384/06/18ساعت 11:12 PM  توسط Immortal  | 


فاحشه ها می رقصند   

 فاحشه ها می خندند
فاحشه ها به دنبال خونی تازه هستند

به ایست گوش کن
صدای خنده می آید

به ایست گوش کن
 صدای پچ پچ می آید

از این خانه متروک دور شو
از این وسوسه فرار کن
اینجا فاحشه خانهء خداست

خنده های پلید شان را باور نکن
آنها خون تو را می خواهند بمکند

وقتی که در بستر با آنها هستی
و تمام تن ات را با شراب شام آخر
غسل داده اند
وقتی تمام تن ات را می لیسند
فاحشه ء مقد س  رقص شریرانه می کند
جمجمه ات را مشکافت و مغز ات رامی خورد

Song : Spade

BAND:Marilyn Manson
ALBUM: The Golden Age Of Grotesque 2003

 

The beauty spot was borrowed and
Now my sweet knife rusts tomorrow .
I'm a confession that is waiting to be heard.

Burn your empty rain down on me
Whisper your deathbeat so softly
We bend our knees
At the altar of my ego

You drained my heart
And made a spade
But there's still traces of me
in your veins
You drained my heart
And made a spade
But there's still traces of me
in your veins

All my lilies' mouths are open
Like they're begging for dope
And hoping
Their bitter petal chant,
"We can kick , you won't be back."

I'm a diamond that is tired
Of all the faces I've acquired
We must secure the shadow
Ere the substance fades

You drained my heart
And made a spade
But there's still traces of me
in your veins
You drained my heart
And made a spade
But there's still traces of me
in your veins
And we said 'til we die
And we said 'til we die

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/06/18ساعت 10:44 PM  توسط Immortal  |